چند روز پيش خبري در خبرگزاري فارس خواندم كه به نقل از ستاد فرماندهي نيروي انتظامي استان تهران، اعلام كرده بود : با تلاش مأموران نيروي انتظامي استان تهران، يكهزار و 534 نفر از توزيعكنندگان محصولات غيرفرهنگي در استان تهران شناسايي و دستگير شدند. همچنين شش هزار و 414 نفر از متخلفاني كه با رفتارهاي ناشايست خود براي نواميس مردم ايجاد مزاحمت و سلب امنيت ميكردند با توجه به اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در اين استان بازداشت شدند.
ازمجموع اين بازداشت شدگان پنج هزار و 492 نفر با اخذ تعهد كتبي آزاد شدند و پرونده 924 نفر ديگر از آنان به مراجع قضايي تحويل شد.
درهمين مدت يكهزار و 608 نفر از بانوان بدحجاب در اين استان كه با پوشش نامناسب خود عفت عمومي جامعه را جريحهدار ميكردند بازداشت شده كه از اين تعداد 954 نفر با اخذ تعهد كتبي آزاد و پرونده 114نفر نيز به مراجع قضايي ارجاع شد.
83 نفر نيز دراين مدت به اتهام برپايي مجلسهاي لهو و لعب دراين استان دستگير شدند كه 36 نفر آنان با اخذ تعهد كتبي آزاد و بقيه به مراجع قضايي تحويل شدند و دراين ارتباط يك واحد تالارپذيرايي متخلف نيز پلمپ شد.
اما نكته اي كه نظرم را جلب كرد اين بود كه در پايان اين گزارش آمده بود كه دراجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي همچنين 197 نفر از زنان خياباني و دايركنندگان مراكز و خانههاي فساد در اين استان دستگير و با تشكيل پرونده تحويل مراجع قضايي شدند.
با خودم فكر كردم كه تمام دستگير شدگان فوق به غير از مورد آخر (زنان خياباني) بعد از آزادي اگر بخواهند مي توانند روش زندگي شان را تغيير دهند و يا پوششان را پوشيده تر كنند اما زنان خياباني چكار مي توانند بكنند؟ خياباني شدن آخرين راهي است كه يك زن بي سرپرست براي گذران عمر و امرار معاش به ذهنش خطور مي كندو همين آخرين راه ، مشكل ماجراست. آيا دستگير كنندگان آنها راه ديگري جلوي پايشان مي گذارند. آيا به آنها شغل مي دهند يا مقرري حداقلي برايشان برقرار مي كنند؟ آيا آنها را به راه راست هدايت مي كنند و آنها هم هدايت مي شوند؟ فكر نمي كنم !
پس مي ماند چند راه ديگر: يا اعدامشان كنند يا حبس ابد به آنها بدهند و يا اينكه تبعيدشان كنند به جزاير بي جمعيت . اما آيا اين كارها عملي است. هرگز !
در نهايت مجبورند و بايد آزادشان كنند و آنها بعد از آزادي باز در آخرين راهي كه به ذهنشان مي رسد گام برمي دارند.
از اين گذشته شما فرض كنيد كه اين زن هاي خياباني به گونه اي (كه البته به ذهن ما خطور نمي كند) شرشان از سر جامعه كم شود. اما شما خودتان كه ديده ايد هر گاه يك زن خياباني كنار خيابان مي ايستد اگر خيلي از گاري افتاده نباشد چه حجمي از ماشين ها براي سوار كردنش ترمز مي كنند. اين يعني تقاضا بيش از عرضه ! اين مردهاي ماشين سوار كه اكثرا دستگير هم نمي شوند و اگر هم بشوند موضوعي هشت الهفت تر از دستگيري زنان خياباني اتفاق مي افتد همه سرخورده و تشنه ي ارتباطاتي رويايي هستند كه هرگز به آن نمي رسند.
دستگير كنندگان زن هاي خياباني و فرمانده های فکری و تصمیم گیر کشور با اين روياهاي دست نيافتني چه مي كنند؟
خبر فارس را اينجا ببينيد !
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت
17:11 |