تبليغاتX
نوشته های بهزاد افشاری
اصلاح طلبان با تابوت سال ۸۶ تشییع شدند و امیدهایشان را برای تشکیل یک فراکسیون قدرتمند از دست دادند. خیابان های تهران در چند روز آخر سال درست برعکس سال های گذشته خلوت و سوت و کور است. مردم از وحشت تورم دست از خریدهای مرسوم هرسال خود برداشته اند.پارسال که با بنزین ۱۰۰ تومانی وارد سال جدید شدیم این شد وضعمان. حالا که دیگر با بنزین ۴۰۰ تومانی داریم وارد سال ۸۷ می شویم دیگر خدا به دادمان برسد. آمین!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 18:57 |
هر چه اینترنت را زیر و رو کردم که عکسی از حضور وزیر امور خارجه ی سوییس به ایران پیدا کنم نشد که نشد . دیروز سخنگوی وزارت امور خارجه گفت که کالمی ری وزیر امور خارجه ی سوییس به ایران آمده است و امروز هم خبر گزاری ها گزارش دادند که او با منوچهر متکی یک دیدار دو ساعته داشته. اما هیچ عکسی از او در خبر گزاری ها منتشر نشده و گویا ایشان حاضر نشده از روسری استفاده کند. من مانده ام که فقط پروتکل چطور اجرا شده و وقتی که دستش را برای دست دادن با مقامات ایرانی دراز کرده چه اتفاقی افتاده است. البته فکر می کنم اگر بخواهد با مقامات بلند پایه (غیر از احمدی نژاد و وزرایش) دیدار کند حتما می پوشد. البته ایشان جلوی خبر نگاران با یک شال سفید شل و ول ظاهر شد که فکر می کنم از مصادیق تبرج بود و باید با او برخورد شود. لباسش هم خیلی خنده دار شده بود .چرا که زیر کت و دامن کوتاهش یک چیزی جوراب شلواری و شلوار پوشیده بود.

البته یک احتمال دیگر هم در مورد این که او روسری نپوشیده اما خبر ها و عکس های او پوشیده مانده وجود دارد . سوییس حافظ منافع آمریکا در ایران است و این که وزیر امور خارجه ی آن کشور درست بعد از انتخابات به ایران بیاید نشانه های خوبی می تواند داشته باشد. هر چند به ظاهرا او برای امضای یک قرار داد گازی ۴۰ میلیارد دلاری خرید گاز به ایران آمده اما می تواند پیامی هم از آمریکا برای ایران در کیفش گذاشته باشد. 

خبر فارس را ببینید که اصلا نگفته کجا این دیدار انجام شده !

پیوست بی ربط : آمریکا دشمنانش را همجنس باز می کند!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 14:16 |
به خدا راست می گویم . شما فکر می کنید شوخی می کنم؟ اصلا اینطور نیست . آنها که پای صندوق های رای رفته اند خوب درک می کنند . شما فکر می کنید اگر  بسیاری از رای دهندگان صلاحیت داشتند فهرست پیروز ها در تهران به این ترتیب بود که هست؟ این لیستی است که ایسنا داده :

تازه‌ترين نتايج شمارش آراي 2880 صندوق از 3904 صندوق رأي حوزه انتخابيه تهران،‌ ري، شميرانات و اسلامشهر اعلام شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) مستقر در فرمانداري تهران اين آمار به شرح زير است:

1ـ غلامعلي حدادعادل با 605 هزار و 885 رأي

2ـ مرتضي آقاتهراني با 414 هزار و 480 رأي

3ـ احمد توكلي با 406 هزار و 16 رأي

4ـ علي مطهري با 398 هزار و 863 راي

5- حسن غفوري‌فرد 395 هزار و 661 رأي

6- محمدرضا باهنر با 391 هزار و 834 رأي

7- سيدشهاب‌الدين صدر 378 هزار و 693 رأي

8- بيژن نوباوه وطن 378 هزار و 482 راي

9- سيدعليرضا مرندي 373 هزار و 913 راي

10- علي عباسپور تهراني فرد 363 هزار و 896 راي

11- حميدرضا كاتوزيان 354 هزار و 944 راي

12- اسماعيل كوثري 332 هزار و 504 راي

13- سيد رضا اكرمي 319 هزار و 843 راي

14- فاطمه آليا 316 هزار و 15 راي

15- فاطمه رهبر 313 هزار و 970 راي

16- غلامرضا مصباحي‌مقدم 312 هزار و 73 راي

17- روح‌الله حسينيان 311 هزار و 69 راي

18- اسدالله بادامچيان 307 هزار و 318 راي

19 - حسين نجابت 305 هزار و 514 راي

20- علي اصغر زارعي 300 هزار و 567 راي

21- لاله افتخاري 298 هزار و 899 راي

22- عليرضا زاكاني 296 هزار و 711 راي

23- الياس نادران 296 هزار و 258 راي

24 - مهدي كوچك‌زاده 295 هزار و 539 راي

25- حسين فدايي آشتياني 270 هزار و 173 راي

26- حميد رسايي 267 هزار و 474 راي

27 - پرويز سروري با 262 هزار و 493 راي

28- زهره الهيان 250 هزار و 29راي

29- مجيد انصاري 249 هزار و 534 راي

30 - نسرين سلطان‌خواه 248 هزار و 496 راي

31- طيبه صفايي 244 هزار و 926 راي

32- سهيلا جلودارزاده 213 هزار و 911 راي

33- عليرضا محجوب 212 هزار و 861 راي

34- سيد محمود دعايي 187 هزار و 574 راي

35- اسحاق جهانگيري 187 هزار و 113 راي

36- الياس حضرتي 168 هزار و 336 راي

37- الهه راستگو 164 هزار و 813 راي

38 - سيد محمد صدر 163 هزار و 879 راي

39- محمد خوش‌چهره 153 هزار و 653 راي

40- محمد اشرفي اصفهاني 150 هزار و 807 راي

41- عباسعلي زالي 146 هزار و 339 راي

42 - محمد قمي 146 هزار و 57 راي

43- نجفقلي حبيبي 144 هزار و 874 راي

44- حسن عابدي جعفري 138 هزار و 570 راي

45- جواد اطاعت 134 هزار و 557 راي

46- سيد كامل تقوي‌نژاد 121 هزار و 486 راي

47 - اسدالله كيان ارثي 120 هزار و 834 راي

48 - نفيسه فياض‌بخش 113 هزار و 203 راي

49- نرگس كريمي 111 هزار و 726 رأي

50 - بهزاد قره‌ياضي 111 هزار و 131راي

بر اساس اين گزارش تعداد كل آراي شمارش‌شده تا كنون يك ميليون و 385 هزار و 286 راي بوده است.

پیوست کاملا بی ربط : اسکناس کشورهای مختلف 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 12:21 |
تقصیر خودشان بود . وقتی که در همین چارچوب تبلیغاتی محدود هم خوب عمل نکردند چه انتظاری می شود از مردم داشت؟ در چند شعبه رای گیری که حضور پیدا کردم می دیدم که بیشتر اسم حداد عادل را در اول فهرست می نوشتند. آنها کسی را نمی شناختند و فقط اسامی را که می شناختند می نوشتند. بقیه را هم همینطوری از روی لیست ها نگاه می کردند و اکثرا حوصله نمی کردند هر ۳۰ نفر را بنویسند. خبر های موثقی از ستاد اصلاح طلبان می رسد که چند نفری از آنها می خواهند در همین مرحله کنار بکشند و در اعتراض به شرایط نابرابر و احیانا تقلب از ادامه ی رقابت کناره گیری کنند. به نظر می رسد از تمامی لیست های اصلاح طلبان بیش از ۵۰ نفر به مجلس راه پیدا نکنند که این رقم با توجه به ورود ۲۹۰ نفر به مجلس هشتم رقم ناچیزی است و تقریبا می توان گفت که آنها شکست خوردند. اما ایرادی ندارد و آنها باید دیگر به فکر انتخابات ریاست جمهوری دور دهم باشند. والسلام !

پیوست مرتبط : به نظر می رسد میزان مشارکت بیشتر از مجلس هفتم باشد .ميزان مشاركت مردم در هفتمين دوره انتخابات مجلس 23 ميليون و734 هزار و 677 نفر بود.

پیوست مرتبط : مهدوی کنی به خبرگان راه یافت

پیوست بی ربط : شاهکار ادبی احمدی نژاد : «مردم با حرکت اقیانوس‌وار خود تا رسیدن به قله‌ها و اقیانوس حاکمیت همه حقیقت می‌رود»

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 20:54 |
امروز ظهر ماشینم را کنار خیابان پارک کردم و وسایلم را دستم گرفتم و پیاده شدم. شناسنامه ام را هم برای رای دادن آورده بودم و در دستم انگار برق می زد. داشتم ماشین را قفل می کردم که خانواده ای از کنارم گذشتند. داشتند درباره ی انتخابات حرف می زدند. شناسنامه را دست من دیدند و گفتند : ببین مثلا این آقا دارد می رود رای بدهد. دختری که تقریبا ۲۰ سال بیشتر نداشت با خشم نگاه من کرد و طوری که من بشنوم گفت : کثافت ! همین شماها هستید که ما را به این روز انداخته اید. مادرش گفت آهسته حرف بزن این چه حرفیه؟ گذشتند و دیگر من صدایشان را نشنیدم . یک پدر و مادر متشخص به همراه دو دختر که فکر می کنم ۱۵ و ۲۰ ساله بودند. وقتی که آن دختر به من فحش داد من فقط خندیدم . جوابی نداشتم به او بدهم . بیچاره راست می گفت. ما که رای می دهیم آنها را به این روز انداخته ایم . فحش و غضب آن دختر و خانواده کاملا منطقی و درست بود اما مسایل دیگری هم وجود دارد که درست است اما امثال آن دختر و خانواده از آنها بی خبرند. ما که رای می دهیم آنها را به این حال و روز انداخته ایم و آنها هم که رای نمی دهند ما را به این حال و روز انداخته اند. اگر آنها در انتخابات مجلس هفتم و شوراهای شهر و دور نهم ریاست جمهوری شرکت می کردند آیا ما وضعیتمان اینطور اسفبار بود که هست؟ من شک ندارم که قهر کردن با صندوق های رای در هر شرایطی به زیان قهر کنندگان و همفکران آنهاست.

پیوست بی ربط : یادم نیست دیروز در کدام سایت این جملات عجیب را خواندم که : ما کسانی که به فکرما هستند را به گریه می اندازیم و برای کسانی که به فکر ما نیستند گریه می کنیم ! ما به فکر کسانی هستیم که به فکر ما نیستند و این حقیقت زندگی است !

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 18:50 |
حمایت از یک قشر یعنی چه؟ مثلا حمایت از هنر مندان یا حمایت از ورزشکاران! حمایت از قشر هنرمندان یعنی گسترش کمی و کیفی هنر و هنرمندان و ایضا حمایت از ورزشکاران. حالا حمایت از قشر محرومان هم دقیقا همین معنی را می دهد.

به نظر من یکی از اشتباهاتی که در انقلاب رخ داد انتخاب شعار حمایت از محرو مان به عنوان یک شعار استراتژیک بود. البته دیدید که این شعار تحقق هم پیدا کرده و الحمدالله الان آنها گسترش کمی و کیفی پیدا کرده اند. پس من به هرکسی که این شعار را بدهد رای نمی دهم.

البته به حامیان ثروتمندان و مرفه ها هم رای نمی دهم و فکر می کنم که بهترین کسانی را که می شود و باید انتخاب کرد کاندیداهایی هستند که حامی قشر متوسط هستند

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 2:11 |
این کار صدا و سیما انصافا عوامفریبی است. همین الان شبکه ی خبر آهنگی با ریتم تند و رقص انگیز پخش کرد که عجیب بود. گزارشی بود از مرکز خوزستان و کسی با صدایی شبیه لوس آنجلسی ها می خواند :

آبادان داره میاد رو شونه ها شون

........

هله هله هله هله را ه دورت

آبادان دوست داریم با آب شورت ! و...

من نمی دانم چطور است که در زمان انتخابات لوس آنجلس را را تالاپی برمی دارند می آورند وسط ایران !

این کار خوبی نیست و صدا و سیما باید بیش از اینها برای شعور مردم احترام قایل شود. دیده اید مردهایی که می خواهند ازدواج کنند چقدر خود را خوش رو و دست و دلباز نشان می دهند؟ بعد ، بعد از چند ماه یا چند سال هر وقت زن بیچاره را می بینید یک جای صورتش یا بدنش کبود است  یا دنبال طلاق است یا خودکشی! این دقیقا شیوه ی برخورد صدا و سیما است. همین که نزدیک انتخابات می شود بنان و نوری و حتی داریوش اقبالی هم پخش می کنند اما همین که کمی می گذرد دیگر حتی حسن خشتکی را هم پخش نمی کنند چه رسد به بنان و امثالهم.

مسوولان دیگر باید به فکر رویه ها باشند و کارهایی نکنند که در زمان انتخابات مجبور شوند آن کارها را تعطیل و کنند  مثلا بی خیال مبارزه با بی حجاب شوند. و یا این که یک سری کارهای اضطراری انجام دهند مثل همین پخش آهنگ های شش و هشت از صدا و سیما. 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 20:8 |
آخرین یادداشت احمدی نژاد در وبلاگش حاوی نکات جالبی است و جالب ترین نکته ی آن استفاده ی ایشان از کلمه ی اصلاحات است. احمدی نژاد گفته است که : رویكرد‎ ‎دوم معتقد است كه انقلاب، نوعی اصلاحات دائمی و زیر بنایی است كه جهادی‎ ‎مستمر را می ‏طلبد. یك دوره غفلت یا تغافل می تواند به از دست رفتن همه دستاوردها و‎ ‎فرآورده های انقلاب منجر شود.

احمدی نژاد تاکید کرده که : این حقیر با همه كاستی ها و با همه محدودیت ها و ضعف های شخصی‎ ‎كه بدان معترفم، خود را متعلق به ‏رویكرد دوم می دانم.

اینکه آقای احمدی نژاد بعد از گذشت سه سال متوجه شده که باید به اصلاحات روی بیاورد اتفاق مبارکی است که نباید به آن بدبینانه نگاه کرد چرا که اصلاحات یک خیابان یکطرفه است که وقتی کسی وارد آن شود دیگر راه برگشت ندارد و هر چقدر هم که حرفها و شعارهای واپسگرایانه تحویل مردم دهد باز هم مسیر را نمی تواند عوض کند. فقط کافی است نوک پای احمدی نژاد چند میلیمتر وارد این جاده شود تا ماجرا تمام شود. 

یادداشت احمدی نژاد را اینجا ببینید!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 19:46 |
در ذهن ما چند توهم وجود دارد که باعث سرگردانی در زمان انتخابات های گوناگون می شود :

اولین توهم این است که رای دادن به هر شخص و گروهی رای دادن به جمهوری اسلامی است پس از همین رو اگر مخالف نظام هستیم نباید رای دهیم. 

دومین توهم هم موضوع انتخاب بین بد و بدتر است. این حرف از زمان آقای خاتمی مد شد و زمان انتخاب احمدی نژاد قوام پیدا کرد.

توهم سومی هم وجود دارد مبنی بر اینکه با رای دادن به تندروها باعث شویم نظام به بن بست برسد.

و اما چهارمین و آخرین توهم این است که برویم به اصلاح طلبان رای دهیم تا به مقصد دموکراسی برسیم و وضعمان خوب شود.

من موضوعات فوق را سر جمع "توهم چهار ضلعی تعامل مردم با حکومت" می نامم.

مردم ایران در این چهار ضلعی سالها ست که سرگردانند. همین است که موج احساسات روزها و ساعت های آخر انتخابات در چند سال اخیر در نتیجه ی انتخابات تاثیر به سزایی داشته است و از همین غفلت عمومی است که برخی مقامات تحلیل گر سواستفاده می کنند و انتخابات در کشورهای پیشرفته را به تمسخر می گیرند.

حقیقت این است که اگر انتخابات را یک متغیر سیاسی فرض کنیم این متغیر درهر شرایطی خارج از آن چهار ضلعی توهم عمل می کند.

انتخابات در ایران یک موضوع بسیار ساده است که تحلیل های پیچیده ای از آن می شود. نتایج حضور یا عدم حضور در آن هم نتایج ساده ای است که در مورد آنها نیز تحلیل های مبهمی در میان مردم صورت می گیرد.

من فکر می کنم که باید در هر شرایطی در انتخابات شرکت کرد و از توان یک رقمی خود حداکثر استفاده را کرد. شرکت در انتخابات درست مثل ریختن تاس در بازی تخته است که عده ای با نگرانی از این که مبادا تاس بد بنشیند اصلا قید ریختن تاس را می زنند و عده ای هم در توهم اینکه جفت شش می آورند پیوسته داوطلب ریختن تاس هستند. 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 15:42 |
در روزنامه بودم که دیدم بیژن مومیوند نشسته و نچ نچ می کند . عده ای هم دورش حلقه زده بودند و همراهی اش می کردند.کنکاش کردم دیدم ویژه نامه ی نوروزی اعتماد ملی را نگاه می کنند و باعث نچ نچ شان عکسی است چاپ شده در صفحه ی ۱۰۵ این ویژه نامه ! عکس خوبی بود از مهتاب کرامتی اما  اتفاقی که افتاده بود این بود که کمی این عکس ورقلمبیده افتاده. کسی می گفت روزنامه شان را تعطیل می کنند. کسی دیگر می گفت نه بابا آقای کروبی پشتشه ! یکی می پرسید پشت کیه؟ خلاصه این که بحث داغ داغ بود. با خودم گفتم این بچه ها عجب ذهن منحرفی دارند که موبایلم زنگ زد و یکی از دوستان گفت ویژه نامه ی اعتماد ملی را دیده ای. گفتم آره ویژه ی نامه ی خیلی یخی درآورده اند. گفت برو خوب نگاه کن جای داغش را پیدا می کنی. نفهمیدم منظورش همان عکس بود یا اینکه به طرفداری از ویژه نامه این حرف را زد. بگذریم. انشاالله که حتما برای اعتماد ملی اتفاقی نمی افتد.اصلا دلیلی ندارد که بیفتد.الان که بهتر ویژه نامه را خواندم نظرم عوض شد.ویژه نامه ی خوبی است و خدا کند آن یک اشتباه خیلی کوچک باعث دردسر نوروزی بندگان خدای اعتمادی آن هم از نوع ملی اش نشود.

این عکس در اینترنت نیست اما یک عکس دیگر با همان مصاحبه هست که می توانید ببینید

مهتاب کرامتی

پیوست مرتبط : خیلی در نوشتن این مطلب شک داشتم اما بالاخره نوشتم 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 22:28 |
اول بگویم که من محسن مخملباف را دوست دارم و پدیده ای در من هست به نام نوستالژیای مخملباف و... اما

مخملباف این روزها به شکل اغراق آمیزی کم آورده است ! چند روز پیش مطلبی واپسگرا از او خواندم که کلی حالم گرفت. او در یادداشتی در اعتماد ملی تمام وحشت وکابوس های خود را از فرا رسیدن دنیای نو به نمایش گذاشته است. او اکنون در آستانه ی ۵۰ سالگی سنگین روی زمین راه می رود و هر چقدر که کیارستمی و امثال او خود را با دنیای مدرن و سینمای دیجیتال وفق داده اند مخملباف از این موج عقب مانده و به انکار مشغول است. مخملباف همچنین از این که انحصار فیلم ساختن از دست یک جمع دو هزار نفری بیرون آمده ابراز نگرانی می کند. او در جایی از این نوشته آورده است :

من به شخصه محصول دوراني هستم كه در كره زمين سالي 2000 فيلم ساخته مي‌شد و من يكي از 2000 فيلم سال را مي‌ساختم و براي اينكه يكي از آن دوهزار فيلمساز باشم از درد‌ها و روياها و رنج‌هاي زندگي خودم و جامعه‌ام كمك مي‌گرفتم و شب و روز مطالعه و تحقيق مي‌كردم اما مي‌توانم تصور كنم فيلم‌هاي بسياري امروزه محصول يك جوك بامزه در يك شب‌نشيني است. چند جوان دور هم نشسته‌اند‌، يكي از آنها جوك نو يا كهنه‌اي را تعريف مي‌كند و ديگري مي‌گويد: عجب سناريويي! اگه فردا وقت دارين بريم اين فيلمو بسازيم و يك هفته بعد اين فيلم راهي فستيوال‌ها مي‌شود و با چنين فيلم‌هايي جشنواره‌هاي بامزه‌اي هم راه افتاده است. جشنواره فيلم‌هاي 24 ساعته! يعني توليد فيلم نبايد از 24 ساعت بيشتر وقت گرفته باشد. من منتظر جشنواره‌هاي يك ثانيه‌اي هستم. نخنديد، در راه است

در قسمتی دیگر نوشته : مرا ببخشيد - يك جمله معترضه- فرق بين دوربين‌هاي قبلي با دوربين‌هاي ديجيتال امروزي‌، فرق عشق و فاحشه است. ديجيتال گاه و البته بيشتر، فاحشه‌اي است كه به هر غيرهنرمند و غيرسينماگر و بي‌استعدادي هم وصلت مي‌كند. براي همين تا ديروز در كنار آن همه نويسنده متعهد، مشتي قلم‌فروش داشتيم و امروزه در كنار اندكي سينماگر، انبوهي دوربين فروش...

بعد مخملباف به اتهام زنی ادامه می دهد و می نویسد : دوربين‌ها به سرعت بر روي دوش بي‌استعدادان از اين سو به آن سو مي‌چرخند و فرصت مكث را بر هر چيز از دست داده‌اند. تدوين فيلم‌ها به شات‌هاي زير يك ثانيه رسيده است. پن و سوييچ پن و دويدن با دوربين روي دست همه جا بيداد مي‌كند، چرا كه اگر دوربين يك لحظه بايستد، فيلم فرو خواهد ريخت و همه ضعف‌ها لو مي‌روند و معلوم مي‌شود آرتيستي پشت دوربين نيست. ‌ ديجيتال منجر به سرعت شده است.

می بینید که چقدر مخملباف دچار واپسگرایی شده؟ نمی دانم گفت و گوی ابراهیم نبوی با او که در سروش چاپ شد را به خاطر دارید یا نه؟ فکر می کنم حدود سال ۷۰ بود . در آن گفت و گو نه تنها هیچ نشانه ای از این همه ترس و حشت از جهان نو وجود نداشت بلکه به شیوه ای جهنده به استقبال آن نیز رفته بود. اما امروز مخملباف  پشت به جهان نو ایستاده است و کابوس می بیند ...

نوشته ی مخملباف با عنوان " نوار مغزی من " را اینجا بخوانید!

گفت‌وگوي ُمفصل سيد ابراهيم نبوي با محسن مخملباف که در سالهای دور انجام شده !

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 18:35 |
می خواستم در باره ی حمایت فاطمه خانم از مجید مجیدی بنویسم که دیدم سایتش فیلتر شده و بی خیال شدم . من تا همین دیروز پریروز راحت سایت خانم رجبی را باز می کردم و اگر مطلب تازه ای نوشته بود حظ وافر می بردم. اما از دیشب تا حالا هر چه سعی می کنم این سایت را باز کنم با مثلث زردرنگ مشهور برخورد می کنم که زیر آن نوشته این سایت بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ... و این بدان معنی است که همسر سخنگوی دولت هم از این پس تحت شمول قوانین جمهوری اسلامی فیلتر خواهد بود

شما هم امتحان کنید ببینید واقعا فیلتر شده؟ 

پیوست نمی دانم مرتبط یا غیر مرتبط : گرگ ها اینگونه می میرند !

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 16:28 |
الان مصاحبه ی جالبی را دیدم از آقای صفار هرندی وزیر ارشاد . ایشان گفته اند که :فيلم «سنتوري» به احترام سينما، هنرمندان،‌ اعتقادات مردم و فرهنگ عمومي ما هرگز نمايش داده نمي‌شود !  اينجا ببينيد !

چند هفته ی پیش در اتاق دادستان ساوه بودیم و داشتیم آخرین کارهای نجات محمد لطیف از اعدام را پیگیری می کردیم. موبایل آقای دادستان چند بار زنگ زد و ایشان بالاخره مجبور شد که جواب دهد. ما که صدای طرف را نمی شنیدیم اما آقای دادستان گفت : چی ؟ سی دی های سنتوری ؟ آنها را جمع آوری کنید تا بعد می گم چکار کنید ! بعد هم موبایلش را قطع کرد. و به صحبت کردن راجع به پروند ه ی محمد لطیف ادامه داد.

با خودم گفتم یعنی اینقدر زود سی دی های قاچاق سنتوری پخش شده که تا اینجا هم رسیده؟ عصر همان روز یکی هم از تویسرکان به من زنگ زد و در ضمن سفارش کرد که سنتوری را ببینم . سی دی ها تا آنجا هم رفته بود . بعد در گوشه و کنار خیابان هر جا که سرک می کشیدم این سی دی ها به وفور پخش شده بود. الان هم تقریبا دیگر کسی را نمی شناسم که این فیلم را ندیده باشد. آنوقت آقای وزیر مصاحبه می کنند و می گویند که این فیلم را نمایش نمی دهیم! واقعا که دنیای جالبی است.

پيوست مرتبط : آقاي دادستان ساوه آنقدر روان كارهايش را انجام مي داد و براي هر مشكلي سريع يك راه چاره پيدا مي كرد كه با خودم فكر كردم اگر تنها يك درصد مديران كشور اينطور بودند الان وضع ما خيلي خوب مي شد.

پيوست مرتبط تر : بعضي ها از فيلم سنتوري اصلا خوششان نيامده و بعضي ها مثل من خيلي خوششان آمده . به نظر من دليل ساده اي دارد : كساني كه خوششان آمده شخصيت سنتوري را در خودشان ديده اند و كساني كه خوششان نيامده سنتوري را در هيچ كجاي شخصيتشان نديده اند. پس بر هيچكدام حرجي نيست.

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 19:27 |
خیام شعری دارد با این مضمون که :

از جملة رفتگان اين راه دراز

باز آمده اي كو كه بما گويد راز؟

هان بر سر اين دو راهه از روي نياز

چيزي نگذاري كه نمي آيي باز

سیمای جمهوری اسلامی ایران این شب ها برنامه ای دارد درباره ی کسانی که مرگ را تجربه کرده اند و دوباره زنده شده اند . در این مصاحبه های سریالی تمامی کسانی که این اتفاق برایشان افتاده مشترکاتی دارند که از جمله مهمترین آنها حس خوبی است که پس از مردن به آنها دست داده. بیشتر آنها تصاویر رنگی به همراه نوری خیره کننده را ملاحظه کرده اند و بعضی هم خودشان را می دیده اند که یا در اتاق عمل زیر دست جراح بوده اند و یا درجایی که برایشان سانحه رخ داده بود دیگران را که به تکاپو افتاده بودند می دیدند. جالب اینجاست که سازنده ی فیلم از شخصیت های خارجی و ایرانی همزمان استفاده کرده و عجیب این که یک سری خانم بی حجاب هم در میان آنها وجود دارند که از قضا آنها هم مثل خانم های محجبه در هنگام تجربه ی مرگ حس خوبی داشته اند و احساس سبکی می کرده اند. جل الخالق ! ما از بچگی چیزهای دیگری درمورد خانم های بی حجاب شنیده بودیم ! بگذریم !

خلاصه اینکه این برنامه چند شبی است که با حرارت زیاد البته در نیمه های شب حدود ساعت ۳ در حال پخش است و به کسانی که مثل بنده ملکه ی بی خواب هستند توصیه می کنم که آن را ببینند.

البته لازم به یاد آوری است که این برنامه ی مستند ، شعر مشهور جناب خیام که در ابتدای متن آمد را هم از درجه ی اعتبار ساقط می کند و به ما می گوید که :

از جمله ی رفتگان این راه دراز

باز آمدگانی  هستند که به ما گویند راز (ببخشید وزنش به هم ریخت ولی محتواش مهمه)

مشکل خیام در واقع این بوده که در آن زمان تلوزیون نبوده و از اینگونه برنامه ها پخش نمی کرده است . ولی الان ما از این نعمتها برخورداریم و مانند خیام دچار انحراف فکری و انحرافات دیگر نیستیم و نمی شویم.

پیوست بی ریط : نامه تاریخی محسن مخملباف درباره داریوش مهرجویی (فلاش‌بک به ۱۳۶۶)

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 20:32 |
مشکل همین جاست که نمی شود گفت یک آدم معتاد مفعول آسیب های اجتماع است یا فاعل فعل اعتیاد ؟ اگر فرض را بر فاعل بودن شخص معتاد بگذاریم شخص معتاد مجرم است و اگر فرض را بر مفعول بودن بگذاریم شخص معتاد بیمار است.

دیشب دوست عزیزی میهمان ما بود که می گفت من اگر کاره ای شوم تمامی معتادها را اعدام می کنم تا جامعه از ننگ حضور آنها خلاص شود. می گفت چند شب پیش رفته بودند کله پاچه خورده بودند و برای اینکه ترش نکنند قبل از سوار شدن به ماشین از حدود سید مهدی تا تجریش را پیاده رفته و برگشته بودند. می گفت با دوستم در آن وقت صبح که هیچ جا باز نبود فقط دو تا سیگار داشتیم که روشن کردیم و کشیدیم و از اولی که سیگارها را روشن کردیم یک معتاد افتاد پشت سرمان و التماس کرد که چند پک از سیگارمان را به او بدهیم و هر چه بیشتر سماجت کرد ما هم قاطعانه تر دست رد به سینه اش زدیم و سیگارمان را تا ته کشیدیم و به او ندادیم.

حقیقتش این است که من دلم برای آن معتاد مادر مرده کباب شد. چون که فکر می کنم آنها بیش از آنکه فاعل فعل اعتیاد باشند مفعول آسیب ها و فجایع جامعه اند. آنها مثل غده ها و جوش های چرکین پوست می مانند که به علت عملکرد بد یک بخش دیگر بدن در جایی از پوست بیرن می زنند و بد رفتاری با آنها مثل این می ماند که شما قسمتی از پوستتان که جوش می زند را آزار دهید یا از جا بکنید. من اگر جای آنها بودم حتما یک سیگار کامل و یا حتی هر دوتا را به او می دادم تا حتی اگر شده چند ثانیه ای را در آرامش بگذراند.

جوش های چرکین روی پوست زشتند و آدم زیاد تمایل ندارد که به آنها نگاه کند اما آیا می شود آنها را با رفتار قاطع و خشن از بین برد؟

اصلا آیا تا به حال با یک معتاد آنقدر نزدیک بوده اید که بفهمید در دل آنها چه می گذرد؟  

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 19:59 |
علی دایی مربی تیم ملی شد تا کفاشیان از کابوس وحشتناک بلاتکلیفی نجات پیدا کند. او از کابوس نجات پیدا می کند اما فوتبال کشور را دچار کابوس وهمناکی می کند. علی دایی در چنین شرایطی به هیچ وجه نباید این مسوولیت را بپذیرد چرا که فضای کار و پیروزی وجود ندارد. در شرایطی که هیچ مربی تیم ملی طی سال های گذشته عاقبت به خیر نشده آیا می شود از علی دایی چنین انتظاری را داشت. دایی اگر در فضایی آرام تر از امروز مربی می شد حتما می توانست زنجیر ه ی افتخاراتش را کامل کند اما حالا دیگر نمی تواند . کفاشیان علی دایی را جلوی چشمان ۷۰ میلیون نفر آتش زد و سوزاند. باید یادتان باشد که هفته ی گذشته علی دایی در برنامه ی ۹۰ گفت که هرکسی که لابی قوی تری داشته باشد مربی تیم ملی می شود ! منظور او امیر قلعه نویی بود که فدراسیون فوتبال با زیرکی تمام کمر به خراب کردن خود دایی بست و او را سرمربی کرد تا به مردم بگوید که اگر دایی راست می گوید پس خودش همان کسی است که لابی قوی دارد. اما با این همه خدا کند علی دایی کاری کند کارستان و این نوشته ی من سرا پا اشتباه باشد.
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 16:54 |
واقعا پرسپولییس امروز شاهکار کرد و با وجود کسر ناجوانمردانه ی شش امتیاز مقتدرانه به صدر جدول صعود کرد. امروز برای من که هم همدانی ام و هم پرسپولیسی روز خیلی خوبیه ! چرا که هم پرسپولیس فجرسپاسی را ۲ بر هیچ برد و هم تیم پاس ۳ بر یک سپاهان را در همدان برد تا با یک پرش ۵ پله ای در جدول لیگ برتر و قرار گرفتن در رده ی نهم ، پرسپولیس را هم به صدر جدول بفرستد
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 16:43 |
دیروز روز تولدم بود که همسرم دیشب یادم انداخت. بعد امروز که پیام های موبایلم را چک می کردم دیدم که عده ای محبت کرده اند و تبریک گفته اند که از همه ی آنها متشکرم. همیشه و هر سال فراموش می کنم که من دهم اسفندماه سال ۱۳۵۳ به دنیا آمده ام . از گذر زمان حس خوبی دارم و همیشه منتظر فردا هستم. هر فصل منتظر فصل بعدی و هر سال منتظر سال بعد .خودم می گویم الان دیگر ۳۵ ساله ام اما همسرم می گوید تازه از ۳۳ وارد ۳۴ شده ام.

پیوست مرتبط : گنجنامه یادگاری از دوران داریوش و خشایار شاه هخامنشی در همدان

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 19:27 |
من با وجود اینکه پرسپولیسی که چه عرض کنم ! یک لنگی دو آتشه ام اما الان از بازی و برد استقلال کلی حال کردم. انصافا استقلال خیلی خوب بازی کرد و اگر امیر حسین صادقی آن گل عجیب را به خودشان نمی زد و داور هم آن پنالتی الکی را برای برق شیراز نمی گرفت الان نتیجه ۴ بر هیچ به نفع استقلال بود که خدا نخواست و از آسمان دو گل را برای برق شیراز هدیه فرستاد ! فیروز کریمی هنگام آمدن به استقلال گفت که ۵ ، ۶ بازی فرصت می خواهد تا به استقلال سر و سامان بدهد و گویا این کار را کرده است و حالا دیگر استقلالی ها می توانند سودای قهرمانی را نیز در سر بپرورانند.

به هر تقدیر این پیروزی ۴ بر ۲ را به خودم و طرفداران پرسپولیس تسلیت و به استقلالی ها تبریک می گویم !

پیوست بی ربط : پاداش 13ميليون دلاري براي مديرعامل بنز

ایضا : نویسندگان آمریکا قرارداد سه ساله امضا کردند

ایضا : سيگار الکترونيکي توليد شد!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 18:25 |
اين انتظار مهلكي است از صفار هرندي به عنوان وزير ارشاد كه در شرايط كنوني مجوز نمايش عمومي سنتوري از دستگاه او صادر شود ! صفار هرندي نمي خواست و نمي شد و نمي توانست و نبايد كه به فيلم سنتوري داريوش مهرجويي مجوز نمايش مي داد. من دوشب پيش اين فيلم را ديدم .عجب فيلم زيبايي بود . و سياه ! بازي فوق العاده جذاب بهرام رادان به ويژه در صحنه ي اجراي آوازي با مفهوم خيانت آدم را سحر مي كند. فيلم سنتوري يك كنسرت با صداي محسن چاووشي و اجراي بهرام رادان است كه غم و اندوه را به تمامي سلول هاي جسم و روح آدم تزريق مي كند. شما اين فيلم را ببينيد بعد بگوييد چطور جعفري جلوه مي توانست در دستگاه تحت امر صفار هرندي و احمدي نژاد به آن مجوز نمايش دهد؟ در زماني كه قرار است انتخابات پر شور مجلس هشتم برگزار شود چطور مي شد يك فيلم سياه كه به احتمال نزديك به يقين پرفروش ترين فيلم تاريخ سينما مي شد را در سينما هاي سرتا سر كشور روي پرده برد؟

نه فقط صفار هرندي بلكه حتي اگر عطاالله مهاجراني هم وزير ارشاد بود و خاتمي رييس جمهور ، باز هم نمي خواست و نمي شد و نمي توانست و نبايد كه در اين شرايط به فيلم سنتوري مجوز نمايش  مي داد. فيلم سنتوري مهر اندوهي است بر پيشاني جامعه ي ايران و اين از بخت سياه صفار هرندي بود كه اين فيلم در زمان او به جشنواره آمد و بعد به انتظار نمايش عمومي ماند تا ننگ عدم صدور مجوز نمايش سنتوري در كارنامه ي زمان او تا ابد بماند.

البته من يا شما يا هر كس ديگري هم كه در اين سيستم وزير ارشاد بود ناگزير از پذيرفتن اين موضوع مي شد. مي گويم سيستم منظورم جمهوري اسلامي نيست. بلكه ساختار اجتماعي و فر هنگي و سياسي كشور است كه خيلي ربطي هم به حكومت ها ندارد و مردم ايران طي قرن ها نقش محوري را در ساختن اين ساختار ايفا كرده اند.

به هر تقدير فيلم سنتوري كه ابتدا نامش علي سنتوري بود يك شاهكار است كه به پشتوانه ي تاريخ ننگين موسيقي در ايران ساخته شده و دل هر دردمندي را به درد مي آورد. من هنگام دیدن فیلم چند بار اشک هایم سرازیر شد و اگر خودم را کنترل نمی کردم به هق هق می افتادم !

فكر مي كنم كه اين فيلم در سال آينده و پس از عبور از انتخابات مجوز نمايش مي گيرد و البته با سانسور بخش هايي در سينماهاي كشور روي پرده مي رود.

درود بر داريوش مهرجويي ، بهرام رادان و محسن چاووشي و البته گلشيفته فراهاني!

پيوست مرتبط : يكي از ترانه هاي غمگيني كه در فيلم سنتوري خوانده مي شود :

رفيق من، سنگ صبور غم هام
به ديدنم بيا، که خيلي تنهام
هيشکي نمي فهمه، چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دل زده از ليلي ها
خيلي دلم گرفته از خيلي ها
نمونده از جووني هام نشوني
پير شدم، پير تو اي جووني
تنهايي بي سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور
توي شبات ستاره نيست
 موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ کس نيومد
 به تنهائيت سري نزد
اما تو کوه درد باش
 طاقت بيار و مرد باش...
اگر بياي همون جوري که بودي
کم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هر کي شنيده از خودش بي خوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز يه سايه
سايه اي که خالي از عشق و اميد
هميشه محتاجه به نور خورشيد

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 15:52 |
این روزها دیده اید که مساله ی هسته ای را با ماجرای ملی شدن نفت همسنگ می کنند و حتی می گویند که این پیروزی از آن پیروزی مهم تر و بزرگ تر است. من نمی دانم که تاریخ درباره ی موضوع هسته ای ایران چه قضاوتی خواهد داشت اما آنچه را که خوب می دانم این است که ملی شدن صنعت نفت در ایران به رهبری محمد مصدق نه تنها یک پیروزی برای ایران نبود بلکه یک مصیبت بزرگ را در دامن ایرانی ها گذاشت. آمریکا به جای انگلیس بر صنعت نفت ایران خیمه زد و چندین و چند برابر آنچه را که انگلیس می برد از ایران کند و برد.

محمد مصدق انسان صادق و وارسته ای بود و برای سرافرازی ملت ایران از تمام زندگی اش مایه گذاشت اما سیاستمداران را در تاریخ با این ترازوها نمی سنجند. آنچه در تاریخ مهم است نتایج کارهای سیاستمداران است نه نیت ها و اهداف آنها! هرچقدر هم که نیت و هدف یک سیاستمدار خوب و ملی باشد  باز هم دلیل نمی شود که تاریخ تنها به این دلیل قضاوتی خوش و خرم درباره ی او  داشته باشد هر چند که در تاریخ تحریف شده ی ایران از این دست اتفاقات افتاده و خواهد افتاد اما در نهایت بعید است که حقایق برای همیشه بمیرند و نابود شوند. محمد مصدق با چه پشتوانه ای نفت ایران را ملی کرد؟ در جایی می خواندم که وقتی تکنسین های انگلیسی بار و بندیلشان را بستند و رفتند کارگران ایرانی مثل آدمهای گنگ خیره شده بودند به تجهیزات و ابزار استخراج نفت! در نتیجه بسیاری از بخش ها ی صنعت نفت ایران تعطیل شد و هیچکس نبود که از آنها سر در بیاورد. بعد از آن هم که آمریکاییها آمدند و دولا پهنا بردند و خردند و والسلام.

خلاصه این که در کارنامه ی سیاستمداران نتیجه مهم است نه نیت ! و از همین روست که به نظر من قوام السلطنه در تاریخ سرافرازتر از مصدق و حتی امیر کبیر باید باشد  این در حالی است که او از بدنام ترین نام های تاریخ ایران است.

حقیقت این است که من درست نمی توانم آنچه را که امروز به نام پیروزی هسته ای از آن یاد می کنند را تحلیل کنم اما اتفاقی که افتاده کمی برایم قابل تامل است.

در زمان ملی شدن صنعت نفت ما مقابل انگلیسی ها ایستادیم و آنها را شکست دادیم . آنها را شکست دادیم اما ما پیروز نشدیم . آمریکا شد. حالا امروز هم ما مقابل آمریکا ایستاده ایم و احتمالا هم او را شکست خواهیم داد اما آیا ما پیروز خواهیم شد؟

نمی دانم .

امروز رهبر انقلاب نقش محمود احمدی نژاد را در این پیروزی هسته ای نقشی محوری بیان کردند و گفتند که : نقش ايستادگي رئيس جمهور در پيشرفت هسته‌اي بسيار بارز بود .

ما باید از امروز دیگر محمود احمدی نژاد را پرچمدار موضوع هسته ای بدانیم و درست همانطور که با آمدن نام ملی شدن صنعت نفت خود به خود، یاد محمد مصدق می افتیم باید همین خود به خودی را هم برای محمود احمدی نژاد کنار بگذاریم.

اما آیا این پیروزی هم به سرنوشت آن پیروزی دچار خواهد شد؟

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 19:42 |
عکس دست دادن احمدی نژاد با هاشمی را در اینجا ببینید که چگونه احمدی نژاد خیره شده روی صورت هاشمی و با تمرکز در چهره ی در حال خندیدنه ! در مورد ارتباط احمدی نژاد با هاشمی چند نکته قابل تامل است.

اول این که هاشمی در عرصه ی تصمیم گیری به هیچ وجه خود را ضعیف تر از احمدی نژاد نمی داند

دوم این که احمدی نژاد هم خود را قوی تر از هاشمی نمی داند

سوم این که هاشمی در زمان انتخابات گفت که رای آوردن و نیاوردن من مهم نیست بلکه مهم این است که مردم پر شور در انتخابات شرکت کنند و بعد از انتخابات هم گفت که ۱۱ میلیون رای من بر شور انتخاباتی افزود و هدف هم این بود

چهارم این که پیروزی احمدی نژاد برکات بی شماری برای هاشمی داشت از جمله این که او در نزد روشنفکران و نخبگان به نسبت احمدی نژاد سنجیده شد و بسیاری از نکات منفی که در ذهن نخبگان و مردم در مورد هاشمی وجود داشت از بین رفت.رای بالای او در انتخابات خبرگان موید این ادعا است.

پنجم هم این که هاشمی کنار نشست و تمام معضلات از قبیل تورم و تحریم و گرانی مسکن و... گردن احمدی نژاد و دولتش افتاد و این مطلب در ذهن مردم نقش بست که اگر به هاشمی رای می دادند این مصیبت ها به کشور تحمیل نمی شد

در این معادله و معامله همانطور که می بینید هم احمدی نژاد و دار و دسته اش به مراد خود رسیدند و هم هاشمی به فراتر از مراد خود دست یافت و این یعنی اینکه دیده اید وقتی که از یک فروشنده تخفیف می گیرید و یک جنس را می خرید او با لبخند می گوید خدا برکت ! حالا حکایت این دو نفر است .

پیوست بی ربط : چاق ها خوشگل ترند یا لاغرها ؟ البته من هم مانکن هستم ولی دیگه نه اینقدر!

ایضا : سایت فاطمه ی رجبی باز شد !

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 19:44 |
واقعا این خبرگزاری فارس نوبر است. الان دیدم خبری گذاشته با این عنوان که خاتمی گفته اگر كروبي كانديداي رياست جمهوري شود كانديدا نخواهم شد .

این حرکت های خبرگزاری فارس را شوخی نگیرید. آنها خوب می دانند که چکار می کنند. شما فکر می کنید خاتمی حتی اگر قصد ورود به انتخابات ریاست جمهوری را داشته باشد که ندارد می آید و خبر این تصمیمش را با این ناشی گری عنوان می کند. من تا به حال دوبار از ایشان پرسیده ام و آقای خاتمی هم خیلی قاطع گفت که غیر ممکن است دوباره به عرصه ی ریاست جمهوری بازگردم.البته ممکن است تصمیم آقای خاتمی عوض شود ولی این که با این فرمتی که خبرگزاری فارس جلوه داده بخواهد خود را روبروی کروبی از یک طرف و احمدی نژاد که در این خبر حذف به قرینه ی بدجنسی شده قرار دهد دیگر خیلی بعید است. جریان اصولگرا گویا قرار است از همین حالا که هیچ بحثی راجع به ریاست جمهوری نیست در جبهه ی اصلاحات دست به مهره سوزی بزند تا با خیال راحت در قمار انتخابات ریاست جمهوری دهم برگ برنده را به دست گیرد.

خبر خبرگزاری فارس را اینجا بخوانید !

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 18:14 |
خوشحالم از اين كه پرسپوليس اسكار نگرفت . چرا ؟ چون كه اين فيلم با تمام قوت و واقعگرايي اش توانايي بسيج احساسات عمومي جهان عليه ايران را داشت. نمي گويم افكار عمومي جهان چون اصولا به افكار عمومي به عنوان يك واقعيت عيني بي اعتقادم. اما پذيرفته ام كه احساسات عمومي و جود دارد و از همين رو هدايت آن نيز براي گردانندگان جهان امري ملموس و ممكن است.

فيلم پرسپوليس آنچه كه در جامعه ي ايران مي گذرد را به نمايش گذاشته است اما من موافق نيستم مردم جهان با ديدن آن براي من و ماي ايران نشين دل بسوزانند تا اگر خداي نكرده آمريكا و هم پيمانانش خواستند روزي روزگاري به ايران حمله كنند از آن احساسات عمومي به عنوان پشتوانه اي مشروع استفاده كنند.

در چنين شرايطي بسيار بيش از آن كه حكومت داران تنبيه شوند مردم تنبيه مي شوند و من فكر مي كنم كه ملت ايران تا كنون بيش از آنچه استحقاق داشته است تنبيه شده اند.

پيوسط مرتبط : لیست کامل برندگان هشتادمین دوره اسکار

ايضا : تصاوير

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 14:59 |
اقتصاد ستون سیاست است. این قاعده اما و اگر ندارد. ثروت قدرت می آورد و قدرتمندان بازیگران عرصه ی سیاست اند. بودجه ی سال آینده ی ایران گویای ساختار سیاسی کشور است .

دقت کنید :

کل بودجه ی سال ۱۳۷۸ ایران ۲۹۰ هزار میلیارد تومان است که از این رقم مبلغ ۲۰۴ هزار میلیارد تومان سهم شرکت های دولتی است و ۸۶  هزارمیلیارد تومان سهم بقیه ی حوزه ها. این که بقیه ی حوزه ها یعنی چه بماند برای فرصتی دیگر ! اما با همین توضیح کوتاه حالا تصور کنید که از هم آغوشی اقتصاد نیرومند و با هیبت دولتی با اقتصاد نحیف و لاغر بخش خصوصی چگونه فرزندی متولد خواهد شد. قطعا اگر بخواهیم فرزند حاصل از این هم آغوشی مضحک را دموکراسی بنامیم خواهیم دید که یک طفل نا هنجار و مونگل با نام شناسنامه ای دموکراسی در ایران پدید آمده است. همین!

پیوست مرتبط : رمز گشایی از کنایه رییس بانک مرکزی به دولت

پیوست بی ربط : چند عکس زیبا، منتخب گوگل إرث، ازطبیعت زیبای ایران

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 15:3 |
فاطمه رجبی در آخرین مصاحبه ی خود با هفته نامه ی شهروند که اکبر منتجبی با او انجام داده بود گفته بود که می خواهند صدایم را خفه کنند. چند روز است که هر چه به سایتش سر می زنم باز نمی شود که نمی شود. نمی دانم اتفاقی است یا اینکه کسی یا کسانی و یا خودش سایت را بسته. اگر خودش این کار را کرده که به نظرم کار اشتباهی انجام داده و اگر کسی یا کسانی این کار را کرده اند و یا حتی به ایشان توصیه کردند یا تحکم کرده اند باز هم اتفاق بدی افتاده. هر چند که افکار ، اعتقادات و به ویژه نوشته های خانم فاطمه ی رجبی  به هیچ وجه از نظر من و امثال من  مورد تایید و حتی تامل نیست اما این دلیل نمی شود که ایشان فضای ارائه ی افکار و اعتقاداتش را نداشته باشد و یا آنچه را هم که دارد از دست بدهد. به نظر من خانم رجبی واقعا آنچه را که اعتقاد دارد می گوید و می نویسد و این که این نوشته ها و گفته ها به مذاق من و ماها خوش نمی آید که واقعا هم نمی آید! نمی تواند دلیل خوبی برای خالی شدن فضا از صدای خانم رجبی باشد. می شود به ایشان پیشنهاد داد که اینقدر مقامات کشور را مورد شماتت قرار نده اما نمی شود تحکم کرد که حرف نزن. این واقعا اتفاق غم انگیزی است که کسانی همچون فاطمه ی رجبی از صحنه حذف می شوند. البته من بسیار زیاد با نوشته های خانم رجبی مشکل دارم و خیلی وقتها عصبی می شوم اما آنچه که بیش از حد با آن دچار مشکل هستم پدیده ی حذف است . آیا اینجا هوایی برای نفس کشیدن هست؟

پیوست مرتبط : فاطمه رجبی به دلیل نقص فنی سایت اش و فیلترینگ نوسازی در انصارنیوز نوشت 

پيوست بي ربط : اقدام به خودکشي در متروي تهران

ايضا : مردی در اعتراض به آزادی پوشش در ترکیه روسری به سر کرد! 

ایضا : جوک تله تکست سیمای جمهوری اسلامی برای احمدی نژاد! 

ایضا : کارت دعوت عروسی شاه و فرح 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 15:35 |
دیشب ساعت ۳ نیمه شب من دو تا فاحشه را سوار ماشینم کردم. ماجرا از این قرار بود که خواهر خانم من دیروز بنا به دلایلی زیر تیغ جراحی رفته بود و من همسرم را ساعت ۱۲ شب بردم بیمارستان ایرانمهر تا در کنار او باشد.بعد داخل ماشین تنها ماندم و بیکار. فکرم هزار جا بود و تنها دلخوشی ام پرتقالی که آورده بودم داخل ماشین تا بخورم. قرار بود دو سه ساعت جلوی بیمارستان بیایستم تا همسرم برگردد.حوصله نداشتم یکجا بمانم. پس راه افتادم در شهر تا ببینم وقتی که مردم در خوابند خیابان ها چه شکل و شمایلی پیدا می کنند؟ ساعت از دوازده و نیم هم گذشت و من اتوبونها را یکی یکی از سر تا ته می رفتم. بعد تصمیم گرفتم چند تا خیابان را هم سیر کنم. از پارک وی وارد ولیعصر شدم.صحنه های عجیبی می دیدم. تجارت سکس تا آن وقت شب در خیابان ها همچنان بر قرار است. البته متقاضیان بسیار بیشتر از عرضه کنندگان هستند و زنان و دخترانی که به این کار روی آورده اند دستشان حسابی برای انتخاب باز است. پلیس هم اما حضور داشت و تعدد ماشین های پلیس باعث می شد تا خریداران و فروشندگان سکس خیلی خیلی دست به عصا حرکت کنند. ماشین های پلیس به اتومبیل هایی که از نظر خودشان مشکوک می آمدند گیر می دادند و من خیلی حوصله نداشتم که بیايستم ببینم نتیجه چه می شود؟ بعضی از زنان و دخترانی را که دیدم اگر در فضایی دیگر می دیدم هرگز نمی توانستم بفهمم که این کاره اند! بعضی هاشان ظاهر های خیلی خوبی داشتند و بعضی هایشان از "گاری افتاده" بودند. به هر تقدیر خیابانها را هم یکی پس از دیگری می پیمودم تا اینکه با همسرم تماس گرفتم . ساعت دو و نیم بود . گفت بیا تا به خانه برگردیم. وقتی که جلوی بیمارستان رسیدم ساعت نزدیک ۳ بود. پرتقال را خوردم. نمی دانم چرا یاد تعبیر یک زن محجبه که برای اعتراض جلوی مجلس در تجمعی شرکت کرده بود ، افتادم که می گفت زن ها مثل پرتقال می مانند و حجاب مثل پوست پرتقال از زن حفاظت می کند !

 بالاخره همسرم آمد و ما به سمت خانه راه افتادیم.در میان راه ناگهان دو تا از همان زنان را دیدیم که هراسان و مضطرب دستشان را برایمان بلند کردند که سوارشان کنیم. تعجب کردم که چطور این زن ها ساعت ۳ نیمه شب جلوی یک ماشین که یک زوج سوار آن هستند دست بلند می کنند. همسرم گفت نگه دار اینهارا سوار کن برسانیم. از تعجب داشت شاخ روی سرم سبز می شد. گفتم اینها فاحشه هستند و ... گفت وقتی که برای ما دست بلند کردند یعنی که به ماشین های تک سرنشین و مردسوار اعتماد ندارند. شاید واقعا کاری داشته اند و تا الان در خیابان گیر کرده اند. با خودم گفتم یعنی من از همسرم تر سو ترم؟ ترمز کردم و دنده عقب گرفتم. گفتند ما تا سر پل می رویم. سوارشان کردیم. از داخل آیینه نگاهشان می کردم. قیافه ی یکیشان خیلی تابلو بود که این کاره است. گفتم خدا به خیر کند. گفتند می خواهیم به میدان ولیعصر برویم و شما اگر ما را سر پل پیاده کنید خیلی متشکر می شویم. خیلی مظلومانه و مضطرب حرف می زدند و در لحن شان هیچ نشانه ای از دریدگی نبود.

آنها در آن وقت شب از کجا می آمدند و به کجا می رفتند؟ هر گاه که در آیینه نگاهشان می کردم درون خودشان جمع می شدند. دهانم قفل شده بود و نمی توانستم حرفی بزنم. آنها را کنار پل پیاده کردم و تا می توانستند مودبانه تشکر کردند و رفتند. همسرم گفت راستش را بخواهی کمی ترسیدم . ما اصلا چرا این کار را کردیم؟ من اما نترسیده بودم ، حالم خراب بود. آنها آسیب دیده ترین افرادی هستند که در جامعه ی ما به تقلا و تن فروشی زندگی می کنند. با ترس و وحشت و اضطراب.آنها مفعول تمام بدی های اجتماع ما هستند و در خط مقدم  هجوم تمام عقده های مردان ، به جنگ با هستی مشغولند. آیا آنها از کا خود لذت می برند؟ هرگز فکر نمی کنم. کافی است یک دوربین فیلم برداری چند دقیقه روی صورت یکی از اینها مکث کند و این فیلم برای مردمی که هر روز می آیند و می روند نشان داده شود. تا آنها درست تصویری را که من در آیینه ی ماشین دیدم را ببیند.

آیا خداوند آنها را به جهنم می فرستد؟

پیوست مرتبط : قاچاق گسترده و آزادانه دختران ایرانی به افغانستان و پاکستان  

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 14:12 |