تبليغاتX
نوشته های بهزاد افشاری
يك آقايي يا خانمي با نام مستعار م.ح برايم پيام گذاشته و تحليل كرده كه نوشته هاي من در طرفداري از احمدي نژاد است .عين پيام اين است :

 عادت کردم وقتی تو صفحه ی حامیان احمدی نژاد ودشمنان خونی قالیباف نظر می گذارم عبارت(با تایید نویسنده به ثبت خواهد رسید) رو ببینم
تو حتی جرات گذاشتن همه ی نظرات رو نداری
این رو برای تایید نظرم توی وبلاگ سرتا پا دروغت ننوشتم تا با گذاشتن نظرم به همه ثابت کنی حق با تو بوده
نوشتم تا اگه غرضی نداری و کارت از روی زود باوریه به داد خودت برسی
امیدوارم بتونی حداقل با خودت صادق باشی

اگه دلت خوشه که با دامن زدن به یه دروغ با لینک سایتها و وبلاگ های تابلو تخریبی می تونی چشم و گوش مردم رو ببندی یا خودت رو گول بزنی،حرفی نیست
خوش بگذره

جالب اينجاست كه ايشان با اسم مستعار ، من كه با اسم و رسم خودم مطلب مي نويسم را متهم به بي جراتي كرده! در ضمن علت اينكه من نظرات را گذاشته ام بعد از تاييد نمايش داده شود اين است كه گاهي پيام هاي ركيك گذاشته مي شد و تا بفهمم و حذف شان كنم ممكن بود بعضي ها ببينند و اين موضوع ناراحت كننده اي بود.

يك سوال خصوصي : واقعا من طرفدار احمدي نژاد و مخالف خوني قاليباف هستم؟

پیوست بی ربط : امن ترین و زلزله خیز ترین نقاط شهر تهران

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 19:49 |
واقعا من خیلی وقتها خدا را شکر می کنم که اکنون همه ی قدرت دست اصولگرایان است. آنها خیلی کارها می توانند بکنند که اصلاح طلبان نمی توانستند. مثلا من همین حالا در عکسی در فارس دیدم که در اختتامیه ی جشنواره ی تئاتر فجر یک خانم با بلوز و شلوار رفته از آقای صفار هرندی جایزه گرفته و خیلی خوشحال روی سن در حال ابراز احساسات است. من نمی دانم این منکر است یا نه اما می دانم که اگر مهاجرانی یا مسجد جامعی جای صفار ایستاده بودند الان حتما یک غوغایی راه افتاده بود. حالا خدا را شکر که همه چیز در آرامش کامل برگزار شد و رفت.

عکس را اینجا ببینید ! 

پیوست بی ربط : متن حقوق بشر کوروش کبیر

ایضا : عکس زیبایی از استان لورل و اولیور هاردی در زمان پیری !

ایضا : كشتي نوح در ايران پيدا شد! قبر حضرت نوح در زاگرس است !

ايضا : اينجا بلوار كشاورز است ؟

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 17:28 |
واقعا شنبه را با فحش های فاطمه رجبی آن هم به هاشمی و خانواده اش شروع کنی خیلی هیجان انگیز است. جالب اینجاست که هر وقت خبرنگاران درباره ی مطالب خانم رجبی از همسر ایشان غلامحسین الهام (سخنگوی دولت ، وزیر دادگستری و رییس ستاد مبارزه با قاچاق و...) سوال می کنند آقای الهام می گویند که در منزل ما دموکراسی هست و هر کسی مسوول کارهای خودش است (نقل به مضمون) .

به هر تقدیر جالب است که آخرین مطلب فاطمه ی رجبی راجع به هاشمی را بخوانید. او گفته است : آيا در نظامي كه متكي به "ولايت" است و در حالي كه وجود پر بركت "ولايت عظما حضرت آيت الله خامنه‌اي" بر سر كشور و ملت سايه افكنده، به فرض كه بي‌ريشه‌ها در ثروت، مانند احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور باشند،‌ به درخت تنومند با ريشه در قدرت و ثروت، چه نيازي هست؟!

واژه‌هاي مورد استفاده هاشمي در خطبه‌ها، "كينه‌توزانه" و از سر "بي‌تقوايي" بود. "بي‌ريشه‌ها"، "ريشه‌هاي ضعيف" و جملاتي مانند "كساني كه در كوران حوادث نمي‌توانند مقاومت كنند"، و "كساني كه در تندبادها به آنها نياز هست"، و ...  اين پيام را داشت كه جز آنانكه ريشه در قدرت و ثروت اين ملت دارند، بقيه هم، جاهلند، هم، بي‌ريشه و هم، ناتوان، و هم به امام خميني جفا مي‌كنند!!!

هاشمي كه خانواده‌سالاري، قبيله‌گرايي و مسايل بسيارِ اقتصادي و سياسي فرزندانش براي تك‌تك مردم اين كشور از سؤال گذشته و به يك پرونده تبديل گشته، از اين مسأله يا بهانه سوء استفاده نمود، تا همه‌ي آنچه را در مورد خود و خانواده و خويشاوندانش مطرح است پاك و حذف كند. اين يعني عين سياستمداري و عقلانيت!

متن کامل مطلب را اینجا بخوانید !

پیوست مرتبط : مصاحبه ی شاهکار اکبر منتجبی با فاطمه ی رجبی!

یک درخواست از خانم رجبی : لطفا برای این عکس یک مطلب بنویسید(احمدی نژادوکارکنان سازمان ملل)

پیوست بی ربط : آیین زناشويي در ايران باستان

ایضا : فروش 10 ميليون زن چيني به آمريکا 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 12:18 |
امروز صبح داشتم موج رادیو را تغییر می دادم تا ببینم آیا باز هم برنامه ی صبح جمعه با شما پخش می شود یا نه؟ هر چه گشتم خبری نبود تا این که تصمیم گرفتم روی موج رادیو جوان بمانم. این شبکه ی رادیویی که سر و صدای زیادی کرده و مخالفان و موافقان دو آتشه ای دارد واقعا یک شبکه ی رادیویی متفاوت است و تلاش برای تعطیل کردن آن هم از همین روست! حمایت سید حسن خمینی از رادیو جوان را اینجا بخوانید .

سال های سال بود که یک ایران بود و یک برنامه ی صبح جمعه با شما که خنده را به لبهای مردم می آورد.مشتریان پر و پا قرصی داشت تا این که رسانه های دیگر از راه رسیدند و این برنامه هم از رونق افتاد. من نمی دانم الان پخش می شود یا نه ؟ ولی فکر می کنم رادیو جوان جای آن را گرفته باشد.

نکته ای که هم در آن برنامه ی دو یا سه ساعته و هم در شبکه ی رادیو جوان وجود داشت و دارد این است که اینها به سیاست خارجی جمهوری اسلامی گوشه ی چشمی دارند. مثلا همین امروز در برنامه ی پر طرفدار هفت شنبه شنیدم که شعری می خواندند با این مضمون :

ابو مازن  ای شکسته خازن  رایس رو نوازش نکن  به حرف بوش گوش نکن  اینقده سازش نکن ... !

یاد شعری افتادم که آنوقت ها در زمان جنگ ایران با عراق در برنامه ی صبح جمعه با شما با لهجه ی هندی خوانده می شد :

ما صلح نمی خوایم مگه زورهه     صلح تحمیلی خانم تاچر ماله کورهه ...!

به هر تقدیر من نمی دانم چقدر آغشته کردن این برنامه های پاپولار و طنز با مسایل جدی سیاسی و دیپلماتیک صلاح است یا نیست اما آنچه که به آن اطمینان دارم این است که با تغییر استراتژی های سیاسی حکومتداران این طنزهای مانده در تاریخ تبدیل به مین های مانده در خاک بعد از جنگ می شوند که هر لحظه ممکن است انفجاری مهیب را پیش آورند و خرابی و ویرانی به بار آمده را کسی پاسخگو نخواهد بود. همین !

پیوست بی ربط :مردم فقیر هاییتی کلوچه های خاکی می خورند ( آیا همین ها هستند که خاک را به نظر کیمیا می کنند ؟ )

ایضا : دو دختر دانش آموز در ترکیه به علت کوتاه بودن دامنشان مورد حمله قرار گرفتند !

ایضا : حضور خانواده وحشت در قم

ایضا : امام موسی صدر پیدا شد !

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 11:32 |
داشتم وبگردی می کردم که به خبری عجیب برخوردم : ۸ میلیون آمریکائی از بی کسی، به خود هدیه ی والنتاین ارسال می کنند

شهرزادنیوز: تعداد 8 میلیون آمریکائی در روز 14 فوریه (روز والنتاین) از بی کسی، برای خود هدیه ارسال می کنند تا تنهائی شان را در این روز که "روز عشاق" نام دارد، پنهان کنند. الماس، شکلات، عطر، گل، لباس زیر و کارت پستا ل از جمله هدایای رایجی هستند که در این روز رد و بدل می‌شوند. در میان کالاهایی که در صدر لیست کادوهای روز عشاق قرار دارند، اکثرا اجناس زنانه‌اند.

تب و تاب این روز و تبلیغات سرسام‌آور مصرفی باعث شده است که حتا بسیاری از آنها که همسر، معشوق یا پارتنری ندارند، در این روز به خاطر همرنگ شدن با جماعت برای خود هدایایی ارسال کنند.

بعد از این هم خبری خواندم که زنی بیچاره به دنبال ارضای نیازهای دنیوی خود دسته گل به آب داده و به هفتصد مرد زنگ زده و حالا قرار است به زندان برود. خبر را اینجا بخوانید !

بعد هم خبری خواندم با این مضمون :یکی از مدیران کل دولتی در یونان که مردی ۵۴ ساله است به یکی از کارمندان زن حق الزحمه ای خود قول داده بود که اگر باهاش بخوابه، وضع استخدامی اون رو عوض می کنه و رسمی می شه. خانم وقتی می بینه بعد از چندبار همبستری آقای مدیرکل به قولش عمل نکرده، فیلم روابطش با آقا رو در اختیار رسانه ها می گذاره که اونها هم جدی نمی گیرند. ولی یک خبرنگار پی قضیه رو می گیره و در نهایت آقای مدیرکل به خاطر آبروی ریخته، از بالکن می پره پایین.خبر را اینجا بخوانید !

بعد هم خبر زن دیگری را خواندم که از اینترنت خود را به مزایده گذاشته و حالا دنبال پدر بچه اش می گردد ! خبر را اینجا بخوانید ! 

بشر تنهاست و روز به روز تنها تر و خسته تر می شود. ای پیامبران الهی ! می بینید بشر چقدر تنهاست!

پیوست کمی مرتبط : روایت فمینیستی روز والنتاین اگر فیلتر بود مطلب را در ادامه ی مطلب همین پست بخوانید.

پیوست کاملا بی ربط : اولین 100 سایت ثبت شده در اینترنت

ایضا : عكس هاي خاطره انگيز ورزش در قرن بيست و يكم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 2:43 |
امروز فکر می کنم برای اولین بار در کیهان اتفاق افتاد که حسین شریعتمداری دو یادداشت را با نام خودش در صفحه ی دو نوشت و در هر دوی آنها به اصولگرایایان تاخت. در یک یادداشت از سردار جعفری فرمانده ی سپاه خواست که به خاطر اظهاراتش در مورد حمایت از اصولگرایان عذر خواهی کند و در یادداشت بعدی هم به احمدی نژاد هشدار داد که دشمنان نفوذی و یا دوستان نادان احاطه اش کرده اند و از همین روست که مطلبی مشمئز کننده راجع به سید حسن خمینی در یکی از سایت های متعلق به دولت  ( نوسازی ) منتشر شده است ! البته آقای شریعتمداری در جای جای یادداشت هایش پیوسته تذکر می دهد که این تاختن به اصولگرایان به معنی حمایت از اصلاح طلبان نیست چرا که آنها بی قیدی خود را پیش از این ثابت کرده اند.

نتیجه ی اول : هر وقت که چنین تاختن هایی از سوی اصولگرایان به سمت خودشان صورت می گیرد نشان از این دارد که به همین زودی ها یک حمله ی اساسی به اصلاح طلبان خواهد شد.

نتیجه ی دوم : این سوزنی بود به خود، حالا باید ببینیم جوال دوزی که می خواهند به دیگران بزنند چقدر درد آور است؟

نتیجه ی سوم : نتیجه ی اول و دوم هر دو یک معنی داشتند اما نتیجه ی سوم با آنها فرق دارد. وقتی که اصولگرایان با خودشان اینطور رفتار می کنند پس دیگر وای به حال اصلاح طلبان!

نتیجه ی چهارم : اصلا بی خیال نتیجه گیری چون من هر چی سعی می کنم یک نتیجه گیری متفاوت از این رخداد بکنم باز هم همان نتیجه گیری اول را تکرار می کنم. پس به همین نتیجه بسنده می کنم که وای به حال اصلاح طلبان.

یادداشت های کیهان را اینجا بخوانید 

این هم سایت نوسازی که حرف های بدی زده !

 

پیوست بی ربط : ناصرالدین شاه اولین ایرانی که ولنتاین را تبریک گفت

ایضا : آغاز به کار شورای اخلاق آلمان

ایضا : مختصري از گفتگويی كه در جريان آن محمود مشرف آزاد تهراني مي خواهد درگذشت فروغ فرخ زاد را به اطلاع مهدي اخوان ثالث برساند

ایضا : «سپندار مذ»، روز زن است نه عشق

 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 19:59 |
مریم خانم نقاشی خیلی قشنگی از من کشیده که تقدیم می کنم. در ضمن توصیه می کنم حتما وبلا گ مریم خانم را در اینجا ببینید. نقاشیهای خیلی خوبی دارد.

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 19:11 |
چشمهاي تو شهر نو بودند پيش از آغاز شهرباني ها

گيسوان:مستهاي ژوليده،ابروان: مخلص فلاني ها

زنده در مرده ي خيابان ها،مرده در زنده ي تباني ها

بعد از آن خلط مبحثي بودند نبش جمهور ي خيابان ها

ابروان: مردگان سربالا، گيسوان:مجمع رواني ها

چشم هايت سياست روزند، چپ:هوادار غمزه گردي ها

راست هم عشوه مي شود گاهي در ملاقات بي نشاني ها

دور چشمت حصار مي رويد تا خداي نكرده گم نشود

در بهشت عزيز آزادي ، در خيابان ناگهاني ها

در خبرها دوباره مي خوانم:چشم هاي تو خودكشي كردند

چشم هاي تو را كفن كردند "بي بلانسبتي" فلاني ها !

                                            شعر از پيام سيستاني

 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 17:55 |
چند دقيقه ي پيش اخبار تلويزيون داشت دعوت علما و احزاب براي حضور مردم در راهپيمايي فردا را مي خواند. تقريبا نام همه ي احزاب حتي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را گفت اما نامي از حزب مشاركت اسلامي نبرد. نمي دانم واقعا اين حزب بيانه اي در دعوت از مردم صادر نكرده يا اينكه اخبار آن را حذف كرده است؟ البته اين موضوع مي تواند يك حركت انتخاباتي باشد و براي اثبات ضد انقلاب بودن حزب مشاركت و براي زمينه سازي تبليغات عليه آنها صورت گرفته باشد. به هر تقدير هر گزينه ي احتمالي را كه فرض كنيم خبر بسيار بدي براي اصلاح طلبان مشاركتي خواهد بود و گويا آنها آينده اي بدتر از امروز را بايد انتظار بكشند. آنها چه بيانيه نداده باشند و چه داده باشند و خوانده نشده باشد به اين معني است كه همچنان در حال دور شدن از دايره ي خودي ها هستند و حتما فاجعه اي در راه است... انشاالله كه نباشد....

پیوست بی ربط : عکس سناتورهای زن در زمان شاه در دادگاه انقلاب !

 ایضا : وزیر کشاورزی : در مصرف پرتقال صرفه‌جویی کنید !

ایضا : انفجار لاك غلط گير در دست دختر دانشجو

ایضا : هادی خامنه ای : بسياري از كساني كه صلاحيتشان تائيد نشده، صلاحيت بيشتري نسبت به كساني كه پرونده‌ها را بررسي كرده‌اند دارند

ایضا : درود بر حامد قدوسي كه در دفاع از سيگار (يا همان آزادي ) يك مطلب جانانه نوشته است !

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 21:10 |
                                                                                                             

۲۱ بهمن ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۲۴ ,۱۶  
محمدرضا شجريان ساعتي پيش به علت مشكلات ريوي به اتاق عمل بيمارستان كسري رفت. به گزارش فارس، محمد رضا شجريان امروز به علت بيماري و ناراحتي ريوي به بيمارستان كسري رفت و ساعتي پيش براي عمل ريه تحت عمل جراحي قرار گرفت. بنا به اين گزارش وی  از ساعت 13 تحت عمل جراحي قرار گرفت.
بنا به اين گزارش، اگر بيهوشي بعد از عمل طول نكشد شجريان امروز به بخش منتقل مي‌شود.
محمدرضا شجريان چند سال پيش نيز بيماري كليه داشت كه با جراحي درمان شد.
پزشك محمدرضا شجريان به خبرنگار فارس گفت: وضعيت ايشان زياد حاد نيست و ناراحتي ريوي ايشان با جراحي رفع مي‌شود. 
 

 

 

پيوست بي ربط : مارادونا گزینه جدید سرمربیگری تیم ملی ایران

ايضا : نگاه خنده دار خبرگزاري فارس به چهره ي زنان سينماي ايران

ایضا : معرفی نامزدهاي دريافت سيمرغ جشنواره ی فیلم فجر

ایضا : «اهالی موسیقی کار مطالعاتی را جدی نمی گیرند»

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 20:54 |
عصر ایران به نقل از ایرنا مطالبی را از حسین درخشان و مهرداد فرهمند نقل کرده که تمامی جملاتش مبتنی بر گول خوردن این دونفر از سوی صاحبان روزنامه های دوم خردادی به ویژه جامعه است.درخشان نوشته‌است : حقيقت تلخي است و من واقعا احساس مي‌كنم از اين شالارتان‌هاي آمريكايي بدجوري بازي خوردم.

اشاره مستقيم درخشان به محسن سازگارا مدير شركت جامعه روز و معاون بهزاد نبوي در زمان تصدي وزارت صنايع مي‌باشد كه پس از فراخوانده شدن به آمريكا، اين روزها از طريق رسانه‌هاي وابسته به آمريكا و اسرائيل به تبليغ عليه جمهوري اسلامي مشغول است.

مهرداد فرهمند از ديگر همكاران روزنامه‌هاي زنجيره‌اي كه براي بي.بي.سي نيز به حقيقت تلخ ديگري اشاره كرده است.وي‌در تحليلي براي پايگاه خبري فارسي زبان بي‌بي‌سي نوشته است: "جامعه و ديگر مطبوعات دوم خرداد براي خيلي‌ها شهرت و حتي ثروت فراهم آوردند، حتي خويشاوندان برخي گردانندگان اين روزنامه‌ها بي‌آنكه خود از كمترين سابقه و شهرتي برخوردار باشند، موفقيت‌هاي كم نظيري در انتخابات شوراها و مجلس به دست آوردند.اما آناني كه در اين مطبوعات،سنگ زيرين آسيا بودند، قرباني تضييع حقوق خود از جانب گردانندگان "اصلاح طلب" مطبوعات نيز مي‌شدند.

سوال : چرا اصولا عده ای درست در زمان انتخابات یاد گول خوردگی هایشان می افتند ؟ 

متن خبر را اینجا بخوانید ! 

پیوست بی ربط : (۱۸+)70درصد زنان بندر كنگ هرمزگان ختنه مي شوند

ايضا : دختر اوکراینی صاحب بزرگترین چشم های جهان

ایضا : عکسی زیبا از زمانی که احمدی نژاد دائما شکست می خورد !

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 18:27 |
امشب که نه امروز صبح یعنی حدود یک ساعت پیش ساعت ۲و نیم داشتم با همسرم خیابانگردی می کردم که ناگهان در خیابان ولیعصر درست سر پیچ زعفرانیه یک تویوتا کمری با یک ۲۰۶ تصادف خیلی بدی کردند.تمام کاپوت جلوی ۲۰۶ جمع شد و تویوتا هم رفت توی درخت ها. دور زدم و با عجله از ماشین پیاده شدم به همسرم گفتم به ۱۱۰ زنگ بزند. وقتی رسیدم بالای سر ماشین ها رانندهی ۲۰۶ وضع بسیار اسف باری داشت. کمربند نبسته بود خون از همه جایش بیرون زده بود. هی میخواست با آن وضعیت خودش را از ماشین به بیرون بیندازد اما من از ترس این که مبادا آسیب بیشتری ببیند نگذاشتم و رفتم از عقب ماشین صندلیش را خواباندم. تمام کم کم اطرافمان شلوغ شد و همه موبایل به دست داشتند اورژانس و ۱۱۰ را می گرفتند. مسافران تویوتا هم آسیب دیده بودند. دوتا بچه که عقب بود صورتهایشان خونی بود و مادرشان هم که جلو نشسته بود شک شده بود و از حال رفته بود.اما راننده زیاد آسیب ندیده بود. دلیلش هم این بود که تویوتا زننده ی ضربه بود و سرعت بیشتری داشت. وقتی که دیدم خیلی شلوغ شد برگشتم داخل ماشین. همسرم هر چه پرسید من سعی کردم که بگویم کسی آسیب جدی ندید اما حقیقت این است که الان از زنده بودن راننده ی ۲۰۶ زیاد مطمئن نیستم و حال خیلی بدی دارم. هر چه زمان می گذرد صحنه ها بیشتر جلوی چشمم می آیند و ناراحت تر می شوم. سرعت تویوتا بی شک بالای ۹۰ تا بود و اگر نمی بود...

توی ماشین برای این که خیلی مجبور نشوم برای همسرم توضیح بدهم ضبط را روشن کردم.کاست علیرضا قربانی داخل ضبط بود که با صدایی شور انگیز می خواند : دریغ است ز ایران که ویران شود ...

توضیح : تیتر مطلب شعری است از حسین پناهی

پیوست بی ربط : اصلاح طلبان ستادهای انتخاباتی خود را تعطیل کردند !

ایضا : چه كسي فكر مي‌كرد روزنامه همشهري چنين مطلبي را منتشر کند؟!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 4:8 |
بهرام بیضایی در گفت و گو با روزنامه ی فرهنگ آشتی گفته است که ‌امروز منظور از مدرنيسم نان داغ کباب داغ است. بنابراين تمام اين مفاهيم که به کار مى‌بريم نياز به تعريفى دوباره دارند،اگر منظورتان از حال ويران کردن مثلا،هشت بهشت است براى آنکه نان داغ و کباب داغ درست کنيم- واقعا اين زمان حال، دلپذير نيست.!‌‌ اوگفته است : من معترضم براى اينکه از هيچکس ديگر توقعى ندارم- اگر همچنان قرار است همان حرف‌هايى را بشنوم که از بدو تولدم تا به الان دارم مى‌شنوم ديگر توقعى ندارم همه حرف‌ها براى هيچ کارى نکردن است. ديگر از هيچکس درخواستى ندارم- چرا فکر مى‌کنيد از کسانى که نمى‌خواهند چيزى را تغيير بدهند، بايد درخواستى داشته باشيم چند سال پيش يکى از مسوولان گفته بود؛‌چه کسى مى گويد ما به فرهنگ کمک نمى‌کنيم ما سالى اينقدر به فرهنگ کمک مى‌کنيم. بعد مى‌شمرد فلان جا، فلان جا و غيره. اولا تعريف او از فرهنگ هيچ ربطى به تعريف من از فرهنگ ندارد- تعريف او از فرهنگ تبليغات بود. آنچه که ما حرفش را مى‌زنيم، آن چيزى است که يک قدم جامعه را به سمت جلو ببرد- نه اينکه فلان مسوول را سر شغلش ابدى کند.‌

او همچنین در بخش دیگری گفته است که فيلم فرهنگى هميشه مورد شک بوده . در واقع سوال اساسى اين است که زمانى که مى توان با زد و بند فيلم ساخت و پولى به جيب زد، چرا عده‌اى فيلم فرهنگى مى‌سازند که کسى نمى‌بيند و هيچ سودى ندارد و حتى سرمايه‌اش هم برنمى‌گردد؟ اصولا چنين آدمي، در اين مملکت مشکوک است و براى سرمايه‌دارو غيره، فيلم فرهنگى مشکوک است.

بیضایی در جایی از این گفت و گو به صندلی های خالی که در ردیف جلو هنگام اجرای نمایشنامه ها برای مسوولان خالی نگه داشته می شود اعتراض کرده و گفته : يک تعداد صندلى هميشه خالى است براى اينکه يک اشخاص محترمى که هر وقت دلشان خواست بيايند و مزين بفرمايند و اين حرفها، اين واقعا بى‌حرمتى به جمعى است که دارند تئاتر را اجرا مى‌کنند.

متن کامل مصاحبه را اینجا ببینید

 پیوست بی ربط : مینو اختر بانوی ایرانی مدیر کل اداره راه آهن سوئد شد.

اگر فیلتر بود خبر را در ادامه ی مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 14:29 |
محمد باقر قالیباف دیروز خبرنگار ایران را کتک زد. این یعنی ریاست جمهوری پر ! حتی شاید از شهرداری هم برود . او دیگر رقیب جدی احمدی نژاد نخواهد بود. الان که خبر را خواندم خشکم زد ! واقعا چطور او که این همه سودای ریاست جمهوری در سر دارد حاضر شده یک خبرنگار را جلوی چشمان همه حتی مهدی چمران کتک بزند؟ شاید به خاطر این که این خبرنگار از روزنامه ی متعلق به دولت احمدی نژاد بوده قالیباف این کار را کرده. یعنی هر چه عقده از احمدی نژاد داشته را یکجا سر این خبرنگار بدبخت پیاده کرده. وبلاگ زیر تیغ نوشته :

هنگامی که قالیباف به همراه مهدی چمران وارد موزه آزادی واقع در طبقه ی زیرین میدان آزادی شدند از سقف موزه روی سرشان آب چکه می کرد و خبرنگار روزنامه ایران با دیدن این صحنه ضبط صوت دیجیتالی خود را روشن می کند و از سردار قالیباف می پرسد: «آقای قالیباف چرا در عموم پروژه های شهری نوعی شتابزدگی دیده می شود و اغلب آن ها بدون رفع نقص های موجود ادامه می یابند یا به بهره برداری می رسند؟»سردار قالیباف در حال که به شدت خشمگین بوده به ایشان می گوید: «بیایید جلو تا خدمتتان عرض کنم.»

جابری کمی جلوتر می رود و قالیباف در حضور مهدی چمران این خبرنگار را کتک می زند.

متن خبر کامل را در وبلاگ زیر تیغ بخوانید !

پیوست مرتبط : قالیباف: درکارهایم حساب و کتاب دارم

پیوست مرتبط تر : قالیباف او را کتک نزده فقط ضبطش را گرفته و توی جیبش گذاشته !

ایضا : دکتر قالیباف خبرنگار ایران را کشت!!!!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 16:55 |
بهرام بیضایی برای من یعنی دلهره ، یعنی رجوع به غم های بی پایان ، یعنی سقوط در برمودای مفاهیمی که تمامی کلمات حامل و محمول ذهن را نیست و نابود می کند. دیروز عصر به طور کاملا اتفاقی به دیدن نمایش افرا دعوت شدم.ابتدا برایم یک اتفاق معمولی بود.تقریبا نیم ساعتی هم که از نمایش گذشت باز هم همه چیز عادی بود.اما همین که نمایش به فراز و نشیب افتاد ناگهان اشک دیگر امانم نداد.پاسبانی که در دوران ۳۰ سال خدمتش هیچ کار مهمی انجام نداده بود... شازده ای که دزدیهایش را به نوکرش هدیه می داد...بچه ای که پسر عمو نداشت اما مجبور بود درباره اش انشا بنویسد... دوچرخه فروش عاشقی که تمام پس اندازش را خرج کرد تا معشوقه اش را رسوای عالم کند و بالاخره افرا و مادرش... که خدا از این بیضایی نگذرد که این همه غم را یکجا در قلب آدم فرو می کند! البته شخصیت های دیگری مثل ارزیاب و صاحب فروشگاه شش دهنه هم در نمایش حضور داشتند که هر کدام نمادی از جهل بی آغاز و انجام بشر امروز بودند.

نمایشنامه تلخ و سیاه به پایان رسید اما ناگهان نویسنده ی این داستان هم وارد صحنه شد و گفت اگر نمایش بخواهد همینطور تمام شود مسوولان تایید و منتقدان و ... می گویند که سیاه نمایی است پس باید یک پایان خوب و امیدوار کننده برای این نمایش بنویسم و بعد خودش به عنوان پسر عموی خیالی افرا و برادرش وارد صحنه شد و دومین پایان نمایش را هم خلق کرد.

توصیه می کنم حتی اگر صندلی هم گیرتان نیامد بروید و سرپا این نمایش را ببینید یا اگر نمی شود حداقل حتما کتابش را بخوانید.الان خیلی گرفتار اجزای نمایشنامه ام و خیلی حالم خوب نیست اما سعی می کنم در فرصت دیگری باز هم درباره ی افرا و بیضایی چند پست دیگر بنویسم.

 

پیوست بی ربط : ببینید بشر تنها چه ها که نمی کند !

ایضا : ملکه زیبایی نیکاراگوئه بخاطر فقر به روسپیگری روی آورد!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 3:44 |
چند شب پیش یکی از من پرسید وبگردی چه حاصلی دارد جز هدر دادن وقت. چون او آدم متفکری بود من هم به فکر فرو رفتم که واقعا چرا من روزی نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه را اینطوری لابه لای وب ها حرام می کنم؟ اما کمی که بیشتر فکر کردم دیدم وبگردی هم یک پدیده است مثل همه ی پدیده های دیگرو کلیشه ی این سوال چه فایده ای دارد ؟ را جلوی هر چیزی که بگذاری خواه ناخواه به ناکجا آباد می روی. مثلا زندگی چه فایده ای دارد؟ فوتبال چه فایده ای دارد؟ یا...

اطلاع داشتن از آنچه در اطراف ما می گذرد زیر بنای زندگی پویا و مدرن است. امروز هم من نیم ساعت وبگردی کردم و خیلی چیزها خواندم. چند تا از آنها را لینک می کنم تا شما هم ببینید دیدن و فهمیدن این چیزها چه فایده ای دارد:

عکسی از احمدی نژاد که خبرگزاری فارس را به دردسر انداخت

شغل دوم چهره‌هاي مشهور ايران

محققان عامل بروز شیرین‌كاری‌ها و مزاح آقایان را یكی از هورمون‌های معروف كه به نام هورمون جنسی مردان شناخته می‌شود، دانسته‌اند.

حمید استیلی از پرسپولیس کناره گیری کرد

بازداشت یک دختر16ساله در ورزشگاه آبادان

پيشرفت‌هاي دوبي از نگاه زن روزنامه‌نگار سوئدي

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 17:7 |
خانم رجبی در آخرین یاداشت خود به حضور زنان در عرصه ی جامعه به شیوه ای که طی سالهای اخیر رخ داده تاخته و نوشته که این افزایش حضور زنان در جامعه و پست های وکالتی و مدیریتی بدون درنظر گرفتن موازین دینی و شرعی رخ داده و الخ... .ایشان یقینا فراموش کرده اند که مراد و مقصود ایشان (جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد) در استفاده از زنان در پست مدیریتی دقیقا پایش را جای پای خاتمی گذاشت و خانم جوادی را جایگزین خانم ابتکار کرد و یک ابتکار دیگر هم به خرج داد و حضور زنان در ورزشگاهها را آزاد کرد که البته با مخالفت علما عملی نشد.

خانم رجبی اگر یادداشتش را صادقانه ادامه می داد و آن را نیمه کاره رها نمی کرد قطعا احمدی نژاد هم در زمره ی ناراست های راست قرار می گرفت که خوشبختانه این صداقت از ایشان صادر نشده است و فقط تا آنجا پیش رفته که نوشته :   

 وجود تجددگرايي بيداد گسترده‌اي در مملكت امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه الشريف كرده است، و در اين ميان "جنگ زنانه" در مسير قدرت‌طلبي حريصانه و البته بدون خاستگاه علمي و ديني، بيدادي بيشتر. از روزي كه تئوري توسعه هاشمي رفسنجاني، "دخترانش" را "عمل‌گرايانه" وارد كارزار كرد، تا به امروز موج "سهم‌خواهي زنانه" به سوي ناكجاآباد سرگردان است. روي كار آمدن احمدي‌نژاد، اميد راست‌هاي ناراست، به ويژه "زن‌گرايان" آن را در اهداف سياسي مانند اصلاح‌طلبان نااميد كرد، تا اين كه انتخابات مجلس هشتم، "طمع و حرص" آن‌ها را بار برانگيخت. اينك، پرسش آن است كه اين "خواسته نابه‌جا و نا به‌حق"‌ كه سهم ويژه‌اي براي زنان در مجلس باشد" با كدام موازين شرعي و عقلي و ملي منطبق است كه راست‌ها در ورطه آن از چپ‌ها سبقت گرفته‌ و منحرفانه‌تر حركت مي‌كنند؟ آيا همين كه "تلاشي خانواده‌ها" و "پركردن ادارات"، و مملو ساختن خيابان‌ها و مغازه‌ها و بازارها از زنان كه دستاورد نگاه راست ناراست و چپ منحرف يا همان حاكميت "نااهلان و نامحرمان"‌، در كشور امام زمان است را شاهديم...

یادداشت کامل را اینجا بخوانید 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 18:43 |
نمی دانم چرا چند ساعتی است هر چه را می بینم به نظرم خیلی قشنگ وزیبا می آید. مثلا من به دو تا وبلاگ برخوردم که اسم های آنها به نظرم خیلی زیباست :

یکی هنوز ایستاده در زیر باران

ودیگری باید پامو بزارم روی زمین

شما قضاوت کنید که اینها واقعا قشنگند یا چشمان من قشنگ شده اند؟

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 2:31 |
امروز محمد کاظم کاظمی هراتی را شناختم . شاعر عجیبی است :

                    ابوذر

همسايه -چشم بد نرسد- صاحب زر است
چون صاحب زر است، يقيناً ابوذر است

كم‌كم به دست مرده‌دلان غصب مي‌شود
باغي كه در تصرّف گُلهاي پرپر است

چون و چرا مكن كه در اين كشتزار وهم
هركس كه چون نكرد و چرا كرد، بهتر است

صبح از مزار خط‌‌ شكنان زنده مي‌شود
شاعر هنوز در شكن زلف دلبر است

اي بُرده هرچه بوده! چه داري كه پس دهي؟
اصلاً بيا و فرض كن امروز محشر است

گفتيد؛ «لب ببند كه با هم برادريم»
من يوسفم، كه است كه با من برادر است؟


***
ما دل به رهنمايي اينها نبسته‌ايم
پايي اگر دراز كني، جاده رهبر است

با سنگها بگو كه چه انديشه مي‌كنند
حتّي بدون بال، كبوتر كبوتر است

 

پيوست بي ربط : ماهنامه زنان پس از شانزده سال انتشار لغو امتیاز شد !! خداحافظ خانم شركت !

ایضا : به خیابان‌ها نگاه کن پرسپولیس را خواهی دید

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 18:41 |
انتخابات مجلس برای احزاب و گروهها اولویت ثانوی دارد و آنچه در درجه ی اول اهمیت است پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری است یکی از دلایلی هم که می بینید خیلی از اعضای اصلاح طلبان و کارگزاران در انتخابات مجلس شرکت نکرده اند این است که سودای حضور در دستگاه اجرایی را در سر می پرورانند. آنها به بحران احمدی نژاد دلخوش کرده اند و معتقدند که اگر رهبر انقلاب هم از این بحران های پیش آمده ابراز نارضایتی کنند دیگر فاتحه ی دولت احمدی نژاد خوانده شده است و باید گروهی تازه نفس خود را برای حضور در دستگاههای اجرایی آماده کنند. آنها خود را همان گروه تازه نفس می پندارند و از همین روست که انتخابات مجلس هشتم را خیلی جدی نگرفته اند. کرباسچی ، مرعشی ، موسوی لاری ، ابطحی و ... از این قماشند.
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 14:59 |
جاده ابر ساخته مي‌شود؟
 
-... . (سكوت)

شما با آن موافق هستيد؟

-... . (سكوت)

سرعت بيابانزايي در ايران چقدر است؟
 
-نمي‌دانم.

سرعت تخريب جنگل‌ها چقدر است؟
 
-شما آمارش را به ما بدهيد.

 

مصاحبه ی کامل رییس سازمان حفاظت محیط زیست با همشهری را اینجا بخوانید! 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 19:31 |
در این اوضاع به هم ریخته و سیاه که هر لحظه خبر بدتر از بدی می رسد و دلهره ی تصویب سومین قطعنامه ی گروه ۱+۵ علیه ایران نگرانی های زیادی را به وجود آورده است امروز ناگهان به خبری برخوردم که از قول یک مقام دولتی عنوان شده که ۲۰ بهمن ماه سال جاری کارشناسان بانک جهانی برای بررسی طرحی در سواحل جنوبی دریای خزر به ایران می آیند. داین خبر شاید در ظاهر چندان اهمیتی نداشته باشد اما وقتی که ساختار بانک جهانی را بشناسیم این خبر اهمیت فراوانی پیدا می کند. بانک جهانی یک نهاد بین المللی است که هرگز برای حضور در کشورهایی که موقعیتی نا پایدار دارند ریسک نمی کند. اگر آنها حاضر می شوند که در یک طرح جدید در ایران به هر شکلی مشارکت کنند بدان معنا است که کشور تا اطلاع ثانوی در امن و امان به سر می برد و جای هیچگونه نگرانی نیست.

خبر ایسنا را در اینجا بخوانید !

پیوست بی ربط : فهرست فامیل های احمدی نژاد در دولت

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 15:29 |
امروز ساعت ۱۳:۳۰ داخل ماشین نشسته بودم و رادیو گوش می دادم که دیدم اخبار اعلام کرد دکتر یوسف حجت معاون سازمان حفاظت محیط زیست گفت تا پایان سال باید بیش از دو میلیون خودروی فرسوده از رده خارج شوند. با خودم گفتم که حتما من اشتباه کردم. اما وقتی آمدم و نشستم پای اخبار ساعت ۱۴ شبکه ی خبر دیدم که اخبارگو، با اعتماد به نفسی مثال زدنی همین خبر را خواند و تصویر دکتر حجت را هم پخش کرد. به دوست عزیزی زنگ زدم و پرسیدم آیا آقای حجت از شرکت قطارهای مسافر بری رجا دوباره به محیط زیست برگشته؟ گفت صبر کن تحقیق کنم . بعد از چند دقیقه زنگ زد و قاه قاه می خندید . گفت که صدا و سیما اشتباه کرده و تصاویر هم آرشیوی بوده.

لازم به یاد آوری است که دکتر حجت تقریبا حدود سه سال پیش با رفتار بدی از سوی فاطمه جوادی رییس سازمان حفاظت محیط زیست از معاونت سازمان حفاظت محیط زیست کنار گذاشته شد. او یکی از آدمهای موثر در پایان تولید پیکان و پژو ۲۰۰۰ که آلایندگی زیادی داشتند بود و اکنون رییس شرکت قطارهای مسافر بری رجاست. در ضمن خانم جوادی هم پس از او آدم مناسبی را تاکنون برای جایگزین پیدا نکرده و هر چند ماه یکبار آدمها را در معاونت های خود تغییر می دهد تا جایی که سازمان محیط زیست در دولت نهم طی ۳ سال بیشترین تغییرات را در پست های کلیدی خود شاهد بوده است !

پیوست مرتبط : سقوط 14 پله ای شاخص جهاني عملكرد زيست محيطي ایران

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 14:41 |
کرسی زغالی در تمام خاطرات کودکی من حضوری پر رنگ دارد. سرمای سخت همدان در سالهای ۱۳۵۴ (سال تولد من) تا نزدیکیهای سال ۱۳۷۰ تقریبا همه ی  مردم همدان را ناگزیر به استفاده از کرسی می کرد. هر چند که کرسی های زغالی از حدود سال های ۷۰ به بعد رو به انقراض گذاشت و کرسی های برقی جایگزین آنها شد اما من سالهای گرم شدن زیر کرسی زغالیمان را خیلی خوب در ذهن دارم. در آن سالهای کمبود نفت و در سرمای بالای ۳۵ درجه کرسی تنها پناه ما بود . خوب یادم هست که تنها سرمان از زیر لحاف کرسی بیرون می ماند و وقتی حرف می زدیم از دهانمان بخار بیرون می آمد. این کار برای ما که کوچک بودیم یک بازی هم بود. وقتی که دو سه تا بچه کنار هم جمع می شدیم آنقدر با دهانمان بخار درست می کردیم که سرهایمان در میان آن بخارها گم می شد. شب ها که می خوابیدیم سرمان را زیر کرسی می بردیم و همین باعث می شد تا گاز زغال کرسی ما را بگیرد و مدرسه که می رفتیم لم لم حرف می زدیم. خیلی ها اینطور می شدند . وقتی که اعلام می کردند نفتی ها نفت آورده اند تمام مردم با پیت های نفت و گالن های پلاستیکی هجوم می بردند و نوبت می گرفتند. بعضی وقتها می شد که دو روز و حتی بیشتر در صف می ماندیم تا مقداری نفت گیرمان بیاید. من و برادرم به همراه مادرم نوبتی می رفتیم سر صف. کنار صف ها آتش روشن می کردند تا مردم خودشان را گرم کنند.نفس که می کشیدیم داخل بینی هایمان یخ می بست ! پدر دست و پاهایمان در می آمد و از سرما کبود می شدند. من هنوز حس یخ زدن زیر ناخن هایم را به یاد دارم و وقتی که گرمشان می کردم استخوان های دستم درد می گرفت و تا چند ساعت باید صبر می کردم تا خوب می شد. با این همه از آن روزها هیچ چیزی جز خاطرات خوش در ذهن ندارم. سال های ۷۰ به بعد کم کم گاز آمد و کرسی ها جمع شد. فکر می کردم که با پیشرفت های بشر این اقتضای زمان است که کرسی ها منقرض شوند. اما همین امروز که با مادرم صحبت کردم گفت که خیلی ها در همدان باز هم کرسی هایشان را بر پا کرده اند و لحاف کرسی و ساختن کرسی های چوبی باز هم رونق گرفته است. دلم برای همدان سرد و یخ بسته و کرسی های داغ پر کشید.
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 19:46 |
الان داشتم مطلبی را راجع به سیر اجباری شدن حجاب در اوایل انقلاب می خواندم. رادیو زمانه این گزارش را از روی یک وبلاگ دیگر برداشته! جالب ترین قسمت این گزارش شعری بود که در آخرین روز سال ۵۷ در روزنامه ی کیهان چاپ شده با این مظمون :

شعر فریاد از دکتر زهره صالحی از مشهد
...

چه شد ناگاه
که در اجرای یک اصل بزرگ و ساده اسلام
بهر زن
هزاران انتقاد و ناله سر کردن
و صدها عذر بر این گفته نیک امام خویش آوردند
مگر پوشیدن تن
از نگاه تشنه مردان
چنین درد و فغان دارد؟
و یا یک روسری سر داشتن
مشکل به بار آرد؟
نشاید
شور و انقلاب این سان هدر رفتن
و با این بعد طولانی که بین ما و مقصود است
به لجبازی به راه بی‌ثمر رفتن
و ناسنجیده
اسباب وقوع فتنه بیگانگان گشتن
و باید میل زشت تن‌نمائی را
برای تن فروش زشت خو هشتن

(کیهان ۲۷ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۶۴صفحه ۶)

متن مطلب را اینجا بخوانید

اما به طور اتفاقی به خبر رد صلاحیت آقای مهدی خزعلی پسر آیت الله مشهور برخوردم. این دومطلب هیچ ربطی به هم نداشتند و فکر نمی کنم کسی هم بتواند یک ارتباط منطقی بین آنها پیدا کند.اما یک ارتباط غیر منطقی بین آنها هست:زنهای بی حجاب صلاحیت زندگی در ایران را ندارندو الان هم یک سری آدم هستند که صلاحیت حضور در مجلس را ندارند و همین نداشتن صلاحیت یک اشتراک منطقی و مرتبط است

سایت مهدی خزعلی را هم اینجا ببینید.

پیوست بی ربط : سایت همسر هیتلر دیدنی است

ایضا :واقعا این یک آدم در مریخ است ؟

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 17:16 |
درست در زمانی که تمام نگاهها به نتایج جلسات ۱+۵ برای تصویب قطعنامه ی سوم علیه ایران است فیلم انمیشن پرسپولیس ساخته ی مرجان ساتراپی برای دریافت اسکار بهترین فیلم انیمیشن انتخاب شد. این فیلم پتانسیل عجیبی برای تحریک افکار و احساسات عمومی علیه ایران دارد و من نمی دانم چطور مسوولان حواسشان به این ماجرا نیست. فیلم پرسپولیس نمایی از ایران را ترسیم می کند که مردم در اثر عملکرد حکومت و دولت سرخورده و افسرده می شوند و زندگیشان زیر سایه ی سنگین کنترل و محدودیت های ایجاد شده از بین می رود.

راهیابی این فیلم به اسکار به اندازه ی کافی افکار عمومی جهان را به ایران معطوف می کند و اگر جایزه ای هم نصیبش شود که دیگر مصیبت کامل می شود. آنوقت باید خر بیاوریم و باقالی بار کنیم!

تصویب قطعنامه علیه ایران از سوی ۱+۵ آثار بسیار مخربی دارد ولی آنچه نباید از آن غافل باشیم این است که تصویب این قطعنامه برای تحریم کنندگان نیز هزینه هایی در بر خواهد داشت و به همین دلیل اگر دیپلماسی ایران زیرک و فعال عمل کند می تواند ضررها و فواید تصویب قطعنامه را با غرب تقسیم کند. اما حضور پر رنگ فیلم پرسپولیس در جلوی چشم جهانیان و انعکاس و تفسیر آن در رسانه های جهانی اینطور نیست.در این موضوع تمام آنچه اتفاق می افتد به زیان جمهوری اسلامی است و دیگر زیرکی و زرنگی هیچ نهاد و مسوولی نمی تواند جلوی لطمات سنگین پخش گسترده ی پرسپولیس را بگیرد.

در این میان اما داستان دیگری هم در داخل ایران هست که به نظر می رسد خواسته یا ناخواسته سمبه ی آثار و نتایج پخش گسترده ی فیلمی همچون پرسپولیس را پر زور می کند. برگزاری انتخابات مجلس هشتم و رد صلاحیت ها ی گسترده هیچ اثری جز جدا کردن نیروها از بدنه ی حکومت ندارد. این نیروهای جدا شده از حاکمیت خود به خود پشتوانه ای نامرئی برای حرکت های ایذایی اپوزیسیون خارج نشین  خواهند شد که در میان مدت آثار احساسی آن می تواند یک بدبینی ژرف را در مورد ایران ایجاد کند. هشدار برای هشیاری مسولان جدی است ! اما آیا در می یابند؟

پیوست بی ربط : ورود ماده جدید مخدر به‌کشور؛ تهدید کودکان

ایضا : هنگام خواب تلفن همراهتان را خاموش كنيد

ایضا : خانه پدري صادق هدايت در معرض تخريب 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 15:30 |
من نمی دانم چرا و چطور استراتژیست های جمهوری اسلامی به رد صلاحیت های گسترده تن می دهند. اینها که رد صلاحیت می شوند بعد از گذر از انتخابات چه اتفاقاتی برایشان می افتد؟ باید پرسید که اصولا از افسرده کردن نیروهای داخل نظام یعنی کسانی که قانون اساسی را قبول دارند چه کسانی سود می برند. شنیده ام که تقریبا تمامی کاندیداهای ملی مذهبی ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت اسلامی رد صلاحیت شده اند و چند نفر هم از حزب اعتماد ملی صلاحیتشان تایید نشده است.واقعا اگر محدرضا تابش و توسلی و نبوی ، ولی‌الله شجاع‌پوریان، اكبر اعلمی، ولی رعیت، اسماعیل گرامی‌مقدم، حسین آفریده و رسول صدیقی‌بناب از دوستان انقلاب نیستند پس دیگر چه کسانی هستند؟ اینها که رد صلاحیت می شوند دو راه بیشتر ندارند : یا اینکه از کشور خارج شوند و بروند آنطرف آبها و یا اینکه در کشور بمانند و با لابی ها و روابطی که دارند به کار ادامه دهند . در هر دو صورت اما آه آنها پشت سر گروهی که بر مسند تایید و رد صلاحیت ها نشسته اند می ماند. میدانید اگر آه کسی پشت سر کسی بماند چه می شود؟ آدم یاد این شعر می افتد که :

خانمانسوز بود آتش آهی گاهی

ناله ای می شکند پشت سپاهی گاهی

قصه ی یوسف و آن قوم عجب پندی بود !

به عزیزی رسد افتاده به چاهی گاهی

 

پیوست بی ربط : هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا، اعتراف کرد که مصرف کننده روزانه کوکائین است

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 18:19 |
من تا به حال چند بار به دریاچه ی شورابیل رفته ام.جای بسیار زیبایی است که ماهی قزل آلای رنگین کمان هم دارد.یکبار هم آنجا ماهیگیری کرده ام که کار خیلی لذت بخشی بود. الان که عکسی را دیدم که مردم با ماشین در روی این دریاچه تردد می کنند خیلی تعجب کردم !شما هم می توانید عکس را اینجا ببینید !

عکس کشتی گرفتار در یخ را هم اینجا ببینید !

پیوست بی ربط : تصویر عجیب قمی زنی زنان !

ایضا : تصویری تاریخی از شاه در کنار بومدین و صدام  به هنگام امضای قراردارد الجزایر

ایضا : خانم شیوا آبا’ در نامه ای به خدا از انسانیت استعفا داد! 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 14:40 |
 امروز دیگر حداد عادل کاسه ی صبرش از دست احمدی نژاد سرریز شد و هر چه از دهنش در آمد به او گفت. حداد عادل امروز در صحن علنی مجلس گفت : من از آقای احمدی نژاد تعجب می کنم که چطور از جایگاه شورای نگهبان به مجلس تذکر می دهند که فلان مصوبه مغایر قانون اساسی است.این یک رویداد جدید است که دولت در پیش گرفته است. او گفت طبق قانون اساسی وقتی مجلس مصوبه ای را تصویب می کند و به تایید شورای نگهبان می رسد باید دولت طی پنج روز آن را اجرایی کند و این دیگر اما و اگر ندارد. مخالفت دولت با مصوبه ی تغییر ساعت رسمی کشور و ادامه ی کار شوراهای عالی محلی از اعراب ندارد و نامه ای که آقای احمدی نژاد به من داده یک اتفاق جدید است و ما نباید با این کارها وقت عزیز نمایندگان و نیروهای اجرایی محترم کشور را تلف کنیم .

البته این قضایا خیلی هم بی ربط با انتخابات مجلس و ریاست جمهوری آینده نیست. غلط نکنم حدادعادل هم می خواهد در دور دهم ریاست جمهوری با احمدی نژاد رقابت کند. پس می توان از همین حالا حسن روحانی ، قالیباف ، حدادعادل ، ضرغامی ، لاریجانی و کروبی  را رقبای احمدی نژاد در دور بعدی انتخابات دانست!

خبر خبرگزاری مهر را اینجا بخوانید !

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 13:56 |