این واقعه یک تجربه ی گرانبها به آدم می دهد که بی خودی احساساتی نشویم و اگر زمانی یک مربی بر اساس اختیاراتش کاری مثل فیروز کریمی انجام داد الکی سر و صدا راه نیندازیم و بیچاره را هو نکنیم !
روایت خبرگزاری فارس از سخنان قالیباف
روایت خبرگزاری ایسنا از سخنان قالیباف
پيوست بي ربط : گوگل تاك مترجم عجيب
پیوست خیلی خیلی بی ربط :ای دوست بیا تا متبرج بشویم از دیدن کفشی متشنج بشویم (100+ )
معاون آموزش و پرورش عمومي وزارت آموزش و پرورش گفت: متاسفانه امسال 115 هزار دانشآموز بعد از ثبتنام در مدارس ابتدايي كشور مدرسه را ترك كردهاند و اين آمار نگران كنندهاي است.
به گزارش خبرنگار «آموزش و پرورش» ايسنا، علي باقرزاده در جمع مديران مقطع ابتدايي استان قزوين با بيان اين مطلب افزود: توسعه كمي و كيفي آموزش در تمام نقاط كشور با رويكرد عدالت آموزشي بر اساس اصل 30 قانون اساسي مبني بر آموزش و پرورش رايگان از اهداف وزارت آموزش و پرورش است.
باقرزاده اظهار كرد: دغدغه همه مديران كشور بايد ايجاد مدارس باكيفيت باشد.
پیوست بی ربط : نظر شهید بهشتی درباره ی حجاب !
سفر به استان ها با اتوبوس اجاره اي، ديدار با روستائيان، استفاده از خنده و ادبيات مورد پسند جوانان از شيوه ي تبليغاتي آقاي خاتمي در هفتمين انتخابات رياست جمهوري بود كه نه تنها در پيروزي او تأثيرگذار شد، بلكه در دوره هاي بعد توسط ساير كانديداها {احمدی نژاد} به كار گرفته شد.
در بخش دیگری هم اینطور نوشته: متانت، بردباري، صداقت و شعارهايي همچون زنده باد مخالف آقاي خاتمي به گونه اي بود كه دوستان و حتي رقبايش را تحت تأثير قرار مي داد... مي توان گفت كه گفتمان ايشان جامعه را چندين گام به سوي توسعه ي سياسي و جامعه ي مدني پيش برد. اين گفتمان با تأثيرگذاري بر ادبيات سياسي، قانون مداري و مردم سالاري و توأم دانستن اسلاميت و جمهوريت و تعامل گسترده با كشورهاي خارجي، الگويي موفق در كنار ديگر سياستمداران نظام اسلامي براي كشور ثبت كرده است.
اول این که آقای احمدی نژاد طی همین دوسال و اندی حکومتش آدمهای زیادی را از کار برکنار کرده که علت هیچکدامش را به مردم اعلام نکرده است اما آنچه مسلم است این است که خطای افراد برکنار شده اند هر چه هم که بزرگ باشد قطعا نمی تواند از این خطای بانک مسکن که آحاد ملت را به خاک ذلت نشاند بزرگتر باشد. مسکن به عنوان عمده ترین کالای مورد محاسبه در نرخ تورم تمامی اقشار جامعه را درگیر یک نا امنی و ناتوانی بی حد و حصر در امور اقتصادی شان کرد . بی شک اگر کل خطاهای مقامات برکنار شده را روی هم بگذاریم در مقابل این خطای بانک مسکن کاهی در برابر کوهی خواهد بود. خطای وزیر تعاون یا مدیر عامل بیمه ی ایران و یا استانداران و غیره مگر چه تعداد از مردم ایران را می تواند درگیر بحران کند؟
دوم این که بگوییم مقایسه ی بالا درست نیست و باید بانک را با بانک مقایسه کرد ! بانک پارسیان چه خطایی کرده بود و در چه مقیاسی ؟ آیا ۱۰۰ میلیار تومان خطا داشت یا ۲۰۰ میلیارد یا اصلا هزار میلیارد تومان؟ چقدر آقای رییس جمهور؟شما که از همه چیز باخبرید قطعا باید بدانید که خطای بانک پارسیان بی شک انگشت کوچکه ی خطای بانک مسکن نمی شود. اما چطور است که مدیر عامل بانک پارسیان را با آن همه سر و صدا برداشتید اما مدیران بانک مسکن که رسما و به شهادت خود شما فکر اقتصادی مردم را آشفته کردند را هیچگونه تنبیهی نکردید؟ و هیچ سر و صدایی هم راه نیفتاد؟
واقعا با دولتی که نداند باید وارد کند یا نکند ! چه باید کرد ؟
مهمترین اتفاقی که در گفت و گوی دیشب افتاد این بود که احمدی نژاد بارها مستقیم و غیر مستقیم به مردم اعلام کرد که " نمی شود و نمی توانیم " ! این درست برعکس شعاری بود که باعث رای آوردنش شده بود. او گفت که تورم دست دولت نیست و ما نمی توانیم خیلی کنترلی روی آن داشته باشیم ! او گفت که قیمت مسکن را عده ای در استخر شمران تعیین کرده اند و ... ! او گفت که قیمت های جهانی بر قیمت های داخلی تاثیر دارند و از دست دولت کاری بر نمی آید ! او گفت که من خواستم کاری کنم که مردم اثرات افزایش قیمت نفت را در زندگیشان ببینند اما مجلس تصویب نکرد و نشد !
او همچنین با شجاعت خاصی! که فقط در او می توان یافت به دو اشتباه فاحش دولتش اعتراف کرد : یکی این که نوع اعلام وام های مسکن قیمت ها را منفجر کرد ! یکی هم این که در حوزه ی مدیرت فوتبال دچار اشتباه شده اند ! البته او به خاطر این دو اشتباه که به خصوص اولی مردم را به خاک سیاه نشانده است از مردم عذر خواهی نکرد ! می دانید چرا ؟ چون نوکر های نوین و مدرن بر سرنوشت اربابانشان احاطه دارند و از حقی که بر گردن آنها دارند می توانند هر طوری که دلشان خواست استفاده کنند.
دیشب بنده ی خدا حیدری یکی از دندان سمت راستش آبسه کرده بود دوربین نامرد صدا و سیما هم کاری نمی کرد که زیاد مشخص نباشد ! البته حرف های احمدی نژاد هم متورم و باد کرده بود که در این مورد دیگر نمی شود به دوربین ها و بلندگوهای صدا و سیما خرده گرفت !
پیوست بی ربط : چرا مجذوب نوع خاصی از جنس مخالف خود میشویم؟
پیوست بی ربط تر : یک پارکینگ خیلی خیلی مدرن در کشور آلمان !
وي گفت: الان هم مي گويم بله. اصلا اگر جرمي هم مرتکب شده باشند بايد بازگردند
یادتان هست که پیش از این هم آقای احمدی نژاد نامه به بوش نوشت و درخواست گفت و گو با او کرد و معلمش را که از قضا خانم هم بود در آغوش کشید و ...
نتیجه گیری : قیافه مهم نیست . پیشانی و شانس مهم است .
پیوست بی ربط : عکس دلفین های جاسوس را اینجا ببینید !
پیوست بی ربط تر : سبزی نخورید که خیلی خطرناکه !
با این همه فکر می کنم تیتر خوبی برای آن متن نزده بودم که همین حالا عوضش می کنم و از تمامی کسانی که آزرده شدند چه آنها که فحش های بد دادند و چه آنها که فحش های خوب دادند و چه آنها که عصبانی شدند و صبوری کردند عذر خواهی می کنم. اما به چیزهایی که نوشته ام عمیقا اعتقاد دارم.
می بینید که قرمزته !
این پوچی در رفتار دانشجویان بدجوری توی ذوقم زد. آنها می خواستند با حکومتی وارد چالش و نزاع شوند که سرود متعلق به همان حکومت را به عنوان نماد مظلومیت خود سر داده بودند. بعد ها این سرود به شکل عجیب و غریبی در میان دانشجویان شورشی و معترض رواج پیدا کرد و خوب این چیز عجیبی نبود که دست اندر کاران حکومتی به ریش معترضین بخندند که واقعا خنده هم داشت.
هوا که تاریک شد باز هم با کلی بگیر و ببند وارد کوی شدم. داخل ساختمانها که رفتم دیدم در ها شکسته و وسایل دانشجویان خرد شده و خلاصه این که هزاران برابر آنچه در ظهر دیده بودم افتضاح تر شده بود. پرسیدم مگر لباس شخصی ها باز هم به داخل ساختمان ها یورش آوردند ؟ یکی آهسته گفت نه خود دانشجویان برای شلوغ کردن ماجرا زدند همه چیز را درب و داغون کرده اند. با خودم گفتم این چه جنبشی است که برای جنبیدن خود دروغ تولید می کند؟
شلوغی ها روز به روز ابعاد گسترده تری پیدا می کرد و دانشجویان هر روز رادیکال تر از روز قبل شعار می دادند و تظاهرات می کردند. شعارهایشان دائما اوج می گرفت تا در ظهر روز چهاشنبه در جلوی دانشگاه تهران به عالی ترین مقام کشور هم رسید. وقتی که کار به اینجا رسید من پاهایم به زمین چسبیده بود و حرکت نمی کرد. عده ای فریاد می زدند توطئه است. شعار ندهید و گروهی ول کن ماجرا نبودند. ناگهان نمی دانم از کجا یک عالمه چوب ریخته شد وسط جمعیت. خوب معلوم بود همه چیز طراحی شده است. درگیری شد و خوب یادم هست که آن عکس مشهور جواد منتظری از سر و کله ی خونین یک مرد میانسال در همان فضا گرفته شد.
داغ ترین روزهای آشوب و بلوا سپری می شد بدون آنکه هیچ فرد یا گروه مشخصی رهبری جریان را بر عهده داشته باشد. یکبار موسوی لاری رفت جلوی کوی دانشگاه تا وضعیت را سر و سامان دهد زدند عمامه اش را از سرش پراندند.
بالاخره یک روز مقام رهبری در یک سخنرانی مردم را به آرامش فراخواند و در روز ۲۳ تیر هم یک تظاهرات در تهران علیه آن آشوب ها و بلواها برپا شد و غائله خوابید. غائله خوابید اما چند نکته ی قابل تامل وجود داشت که هیچکس درباره ی آنها حرفی نزد :
۱-دانشجویان و افراد معترض لب حرفشان این بود که آزادی وجود ندارد. آزادی مورد نظر آنها هم این بود که می گفتند ما آزاد نیستیم حکومت را سرنگون کنیم. من نمی دانم کدام حکومتی در دنیا وجود دارد که این آزادی را به نیروهای مخالف خود بدهد؟ هنوز هم آنچه به عنوان جنبش دانشجویی معترض در ایران و خارج کشور وجود دارد همین آزادی مضحک را طلب می کند.
۲-این جنبش آنقدر بی مغز و ملتهب بود که هیچ آدم دیوانه ای حاضر به رهبری آن نبود چه رسد به آدمهای عاقل! در خیابانها شعار می دانند توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد. از کوی دانشگاه تا میدان فاطمی می رفتند و بر می گشتند و از این شعار ها می دادند. خیلی ها فکر می کردند که جرقه های یک انقلاب خورده است غافل از این که آتش به منافع و آزادی های نیم بند ملت افتاده است. مردم هنوز در حال بزرگ کردن بچه ای بودند و هستند که زاییده اند.
۳-تظاهرکنندگان را آنقدر جو گرفته بود که حتی به خاتمی هم فحش می دادند و هرکس که در میان تظاهرات می دیدند که کمی ریش داشت و شبیه بسیجی ها بود را می گرفتند در حد مرگ می زدند.
۴-احمد باطبی یک زیر پوش خونی را بالای سرش گرفت و شد قهرمان جنبش دانشجویی.البته این یک حماقت دوطرفه بود !
۵- سال بعد سالگرد ۱۸ تیر در ۱۰ تیر برگزار شد و سال بعدش ۲۰ خرداد و سال بعدش هم فکر می کنم ۱۰ خرداد و بعد هم مرد که مرد. می بینید که همه چیز از دست معترضان خارج بود و هست و این بی قدرتی هنوز هم که هنوز است آنها را به این تامل وانمی دارد که بروند جایی بیایستند که محلی از اعراب پیدا کنند. حرف ها و تحلیلهای علی افشاری و دیگر شلوغ کنندگان آن سالها را می توانید این شبها از صدای آمریکا بشنوید. البته برای تفریح خوب است چون هیچ حرف و درست و حسابی نخواهید شنید.
۶-وقتی که مسلم است نتیجه ی شلوغ کاری هر چه که باشد به ضرر شلوغ کنندگان و همچنین گروههای منتقد است چرا باز هم جرقه های آن از سوی دانشجویان می خورد؟ آیا به نظر شما این حرکات دانشجویان که چند روز پیش باز هم تکرار شد از قلیان تفکر است؟ یا از ...
امروز هم خبری در خروجی ایسنا قرار گرفته که آقای محمد علی رامین که گفته می شود مشاور احمدی نژاد نیز هست گفته است :دليل اين اتفاقات نگاه «مليگرايانه» تحميل شده به ماست. ما با پذيرش منطق انگليسيها و نفي هويت جهان شمول اسلامي خويش، نگاه قرآني امتگرايي - امامتمحوري - عدالتطلبيمان را رها كردهايم. اين استاد دانشگاه افزود: تشكيل امت واحده اسلامي هم در مقدمه قانون اساسي و هم به عنوان يك اصل مستقل آمده است. اصلا وظيفه دولت اسلامي اين است كه به دنبال تشكيل امت واحده اسلامي باشد. ما نگاه امتگرايانه را رها كردهايم، مليگرا شدهايم. چرا بعد از رحلت امام خميني(ره) اين اتفاق افتاد؟ مجلس خبرگان قانون اساسي در سال ١٣٥٨ موضوع امت و امامت را به عنوان اساس شكلگيري نظام بر پايه عدالتطلبي تصويب كرد و ما بدون هيچ توضيح منطقي مباني شكلگيري نظام خود را در برههاي مسكوت گذاشتيم.
می بینید که واقعا کار ، کار انگلیسیهاست !
علی آقامحمدی همچنین حرف جالبی درباره ی رجایی زده و با اشاره به ویژگیهای شهید رجایی گفته است: امروز ما به سیاستهای این شهید در اداره امور کشور باز نمی گردیم اما به رفتار و سلوک وی از جمله شجاعت، تواضع و تدین وی بر می گردیم.
اما امروز که یادداشت هادی ساعی را به همین مناسبت خواندم نتیجه ی دیگری گرفتم. ساعی در ابتدای یادداشتش نوشته که هر چه قدر تأمل کردم ببینم آیا می توانم واژه ای برای حرکت و ایده ارزشمند آقای ابطحی در راه اندازی "وب نوشت" تأثیر گزارش پیدا کنم، نیافتم.
چند روز پیش یک نفر می گفت که ابطحی هر کسی را که می بیند از او تقاضا می کند که برای وبلاگش یک مطلب بنویسد و در به در دنبال کسانی است که تعریفکی از وبلاگش بکنند . البته بیشتر کسانی که با این تقاضا مواجه می شوند یک جورهایی طفره می روند. راستش اول باور نکردم تا به این جمله ی ساعی برخوردم و دیدم که تنها زمانی می شود چنین جمله ای نوشت که داوطلبانه نباشد و فقط از سر یک رودربایسی باشد.
پیوست بی ربط : نمی دانم چرا همینطوری الکی یاد فیلم چند می گیری گریه کنی شاهد احمد لو افتادم
پیوست با ربط : البته خداییش وب نوشته های ابطحی یک کار ابتکاری و پسندیده است و فکر می کنم اگر نگوییم مهمترین اما قطعا می توانیم بگوییم یکی از مهمترین وبلاگ های فارسی است. بنده هم چهار ساله شدن این وبلاگ را تبریک می گویم و امیدوارم که کسی از این مطلب دچار سوء تفاهم نشود .
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید،
باغ بی برگی، که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید.
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز.
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها پاییز.
م.امید
خبر عصر ایران به نقل از فارس را اینجا بخوانید !
با تمام اتفاقاتی که طی این دوسال و اندی افتاده فکر می کنم که احمدی نژاد و یارانش رویه ای را در پیش گرفته اند که احتمال رای آوردنشان در دور دهم انتخابات ریاست جمهوری را زیاد می کند. خدا را چه دیده اید واقعا شاید شرایط طوری پیش برود که اصلا صلاح این باشد که احمدی نژاد بماند. آن وقت همه ی ما باید در حمایت از او وارد انتخابات شویم.بعید نیست. اما عجیب است ! نیست؟
اما نکته ی جالب تر این بود که وقتی می فهمیدند من ایرانی ام سریعا نام احمدی نژاد را می آوردند و با لبخند می گفتند که او "نامبر وان" است. شستشان را بالا می آوردند و می گفتند احمدی نژاد "وری گود" ! وقتی که دلیل این علاقه ی وصف ناشدنی را از آنها می پرسیدم می گفتند که احمدی نژاد جلوی آمریکا ایستاده و با بوش وارد چالش شده است.
به چند نفر از آنها گفتم که اگر مشرف هم مانند احمدی نژاد روبروی آمریکا بیاستد شما بیشتر او را دوست خواهید داشت ؟ عجیب بود که بدون استثناء همه آنها می گفتند نه مشرف نباید این کار را بکند. چون اگر چنین چالشی ایجاد کند پاکستان هم می شود کشوری شبیه عراق یا افغانستان. از آنها پرسیدم پس چطور ایران را برای این تقابل تحسین می کنید ؟
در کمال تعجب پاسخ شنیدم که ایران خیلی قوی است و می تواند روبه روی آمریکا بیاستد! اما پاکستان قدرت ایران را ندارد. واقعا گیج شدم که تبلیغات با افکار عمومی چه ها که نمی کند ؟ آخر چطور آنها فکر می کنند که پاکستان با آن ارتش و ید و بیضا و از همه مهمتر بمب های اتمی اش از ایران ضعیف تر است؟ البته من فکر می کنم که مرگ خوب است اما برای همسایه در اینجا مصداق دقیق و درستی پیدا کرده است.
به هر تقدیر محبوبیت احمدی نژاد در بین آنها برایم خیلی عجیب بود. و عجیب تر این بود که وقتی نظرشان را در مورد خاتمی می پرسیدم با یک قیافه ی بی تفاوت شانه هایشان را بالا می انداختند و می گفتند که او یک "جنتل من" است اما احمدی نژاد "نامبر وان" است. آنها هاشمی را هم می شناختند و میگفتند که خیلی آدم پیچیده و پر نفوذی است.
تمام شب تا صبح را در خيابانها قدم مي زدم ، نه از روي شوق كه از روي حسرت ! در آنجا اعراب ، همه ي مليت ها را به بردگي گرفته اند . همه دارند از جان و دل براي اعراب كار مي كنند تا پول روي پول تلنبار شود و برجهاي غول آسا و دلهره آور خودشان را تا افق های دور بیابانهای خشک و بی آب و علف سرزمينشان بكشند. مراكز خريد شلوغ و خيابان هاي مملو از ماشين هاي آخرين سيستم (عمدتا ژاپني) چون آهن ربايي قوي پول و سرمايه هاي كشور ها را به سمت خودش مي كشاند و ديسكوها و فضاهاي باز و فاحشه هايي رنگارنگ از كشورهاي مختلف براي روابط آزاد هم اشانتيوني است كه شيوخ هفتگانه ي امارات به آورندگان پول و سرمايه هديه مي كنند.
