تبليغاتX
نوشته های بهزاد افشاری

باعرض معذرت خبر زیر کمی تا قسمتی تکذیب می شود!!!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت 19:14 |

امروز روزنامه ی روزگار منتشر شد. اما بدون محمد قوچانی!

 محمد طاهری در وبلاگ علی حق این پیام را گذاشته: بدون صفحه سیاسی می شه اما بدون محمد قوچانی نه.یه چیزی درهرصورت کمه؟درست می گم؟

 یکی دیگر پایین آن نوشته که اصلا قوچانی کیه؟

واقعا خیلی ها هستند که از روزنامه ی شرق، فقط  روزنامه را می شناختند اما آن را دوست داشتند بی آن که بدانند روزنامه ی شرق یعنی محمد قوچانی! البته دوستان زیادی در آنجا زحمت می کشیدند ولی خوب قوچانی آدم غیر قابل انکاری است.

حالا روزنامه ی روزگاربه سردبیری احمد غلامی منتشر می شود. می گویند او هم آدم پر کار و پر مغزی است. امیدواریم این روزنامه تجربه ی نوینی در عرصه ی مطبوعات باشد.

در ضمن ناگفته نماند که محمد عطریانفر و احمد زیدآبادی هم به همراه قوچانی از روزگار خداحافظی کرده اند و از آن تیم فقط خدابخش مانده است.
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه بیست و نهم مهر 1385 و ساعت 19:44 |

روزگار دیروز ایستاد . چه می شود گفت؟ چه باید گفت؟ چه می توان گفت؟

 

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید      حالیا چشم جهانی نگران من و توست!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 و ساعت 0:26 |
این بلاگفا چند هفته ای است که پدر ما را درآورده!!! نه بخش های مدیریتی اش باز می شود نه خود وبلاگ ها. البته با بدبختی می شود هر روز با تلاش پیگیر وبلاگ دوستان را نگاه کرد ولی خوب نمی دانم چرا با وجود گذشت چند هفته مدیریت بلاگفا فکری به حال این به هم ریختگی نمی کند؟ من فکر می کنم اگر دوستان وبلاگی با ایشان تماسی داشته باشند و علت این ماجرا را جویا شوند بد نباشد به گوش دیگران هم برسانند..

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 15:15 |

لیبل های هاشمی 2005 روز به روز در میان مردم بیشتر رسوب می کرد وتاثیرات منفی آن قابل مقایسه با تاثیرات مثبت آن نبود. در همان گیر و دار روزنامه ی توسعه ویژه نامه ای را در تیراژ محدود چاپ کرد که پر بود از عکس های دختران بی حجابی که این لیبل ها را به خود چسبانده بودند. فکر می کنم آن ویژه نامه اصلا توزیع نشد. فقط تعدادی از آن را جلوی در ستاد در نگهبانی گذاشته بودند و به هیچکس نمی دادند. هرکسی با هر سمتی که بود فرقی نمی کرد. نگهبان می گفت که سفارش اکید کرده اند که حتی یک نسخه هم از اینجا خارج نشود. روزنامه ی توسعه هرز چندگاهی تند روی می کرد، پیش از این هم یکبار عکس آیت الله منتظری را عکس یک کرده بود . اما انگار به خاطر تیراژ محدودش کاری به کارش نداشتند. به هر ترتیب چاپ آن عکس ها در آن برهه از زمان بی تدبیری بزرگی بود که البته با جلوگیری از توزیع آن خنثی شد. البته به نظر می رسید که منتشر کنندگان آن اصلا بنای توزیع نداشتند. مهدی هاشمی وقتی ویژه نامه را دید فقط خندید. هر چه حرف زدیم هیچ عکس العملی نشان نداد و فقط خندید. مثل اینکه او هم می دانست قرار نیست آن ویژه نامه توزیع شود. به هر ترتیب بیچاره فقط ما بودیم که روزی چند بار با این اتفاقها مخمان می آمد توی دهنمان!!!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 و ساعت 19:7 |

تا به حال به این موضوع دقت کرده اید که پروژه ی موفقیت های اتمی ایران در زمان خاتمی استارت خورد و پروژه ی تابو شکنی رابطه با آمریکا وگفت و گو با رییس جمهور آمریکا در زمان احمدی نژاد پیش رفت؟ مثل اینکه در ایران مد شده که آدم ها کلا کارهایی را انجام بدهند که به قیافه شان نمی آید. شما تصور کنید اگر قرار بود خاتمی با بوش نامه نگاری کند و او را به مناظره فرا می خواند ، چه بلوایی در مملکت راه می افتاد؟ قبل از انتخابات خیلی ها معتقد بودند که اسم هاشمی صد درصد از صندوق ها بیرون می آید و آن وقت پروژه ی مذاکره با آمریکا روی زبان ها می افتد و بعد از چند سال سفارت آمریکا در ایران باز گشایی می شود. ولی انگار بی هاشمی و با احمدی نژاد هم می شود این پروسه را طی کرد!!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 و ساعت 17:30 |

روزنامه ی روزگار منتشرشد.همانطور که حدس می زدیم این روزنامه برعکس شرق کوتاه نویسی واطلاع رسانی را بر طول و تفسیر اخبار ترجیح داده است. شماره ی اول آن که خوب بود انشاءالله انتشار آن استمرار داشته باشد. اولین تیتر یک این روزنامه به کناره گیری 3 معاون سازمان مدیریت و برنامه ریزی اختصاص دارد که خبر آن را خانم صادق پور نوشته. او خبر نگار با هوش و خوش قلمی است.

 البته تا جایی که من اطلا ع دارم تا این ساعت 4 معاون آن سازمان استعفا داده اند و تا چند روز دیگر حدود پانزده تا بیست نفر از نیروهای کلیدی این سازمان کناره گیری می کنند.به هر حال باید امید وار باشیم که این انقلاب احمدی نژاد آسیب زیادی به مردم نرساند. و روزگار بر مردم سخت تر از این که هست نشود.  

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 و ساعت 15:9 |

روزنامه ی کیهان در روز پنجشنبه برای اولین بار از لفظ آیت الله برای هاشمی استفاده کرد. آیا به نظر شما اتفاق جدیدی افتاده یا قرار است بیا فتد؟

جالب این که در همان روز پنجشنبه روز نا مه ی جمهوری اسلامی در ستون جهت اطلاع خود نوشته است که خبر گزاری جمهوری اسلامی اخیرا سبک جدیدی را در نوع خبر دهی از آیت الله ها شمی رفسنجانی در پیش گرفته و هنگام نام بردن از ایشان می نویسد: اکبر هاشمی رفسنجانی ! بعد این سئوال را مطرح کرده که آیا در این زمینه به مدیر جدید خبر گزاری جمهوری اسلامی توصیه ای شده است؟

هم زمان با این اتفاق ها خبر گزاری فارس مجددا خبر رشوه دهی استات اویل را مطرح کرده که بی شک هدف آن حمله به خاندان هاشمی است.

با ثبت نام هاشمی برای شرکت در انتخابات خبرگان ماجرا کم کم دارد جالب می شود و معادلات پیچیده ای در صحنه ی سیاسی کشورکم کم ظاهر می شوند.
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت 17:27 |

روزنامه ی روزگار از روز دوشنبه قرار است منتشر شود.این خبر برای جامعه ی مطبوعاتی ایران خبر مبارکی است. چرا که ناخدای آن محمد قوچانی است . البته انگار قرار است برعکس روزنامه ی شرق ، سمت و سویی خبری داشته باشد که این موضوع می تواند خود نقطه ی قوتی برای آن باشد.

باشد تا پیروز و مستدام باشند. آمین!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در پنجشنبه بیستم مهر 1385 و ساعت 0:38 |

...

دیوونه کیه؟   

عاقل کیه؟   

جونور کامل کیه؟

واسطه نیار به عزتت خمارم

حوصله ی هیچکسی رو ندارم

کفر نمی گم

سئوال دارم

یک تریلی محال دارم

تازه داره حالیم میشه چکاره ام

می چرخم و می چرخونم ، سیاره ام

تازه دیدم حرف حسابت منم

طلای نابت منم

تازه دیدم که دل دارم ،بستمش!

 راه دیدم نرفته بود، رفتمش !

جوونه ی نشکفته رو رستمش !

ویروس که بود حالیش نبود ،هستمش!

جواب زنده بودنم مرگ نبود

جون شما بود ؟

 مردن من مردن یک برگ نبود

تو رو به خدا بود ؟

آن همه افسانه و افسون ولش

این دل پر خون ولش

دلهره ی گم کردن گدار مارون ولش

تماشای پرنده ها بالای کارون ولش

خیابونا، سوت زدن ها ،شپ شپ بارون ولش ؟

دیوونه کیه ؟

عاقل کیه ؟

جونور کامل کیه ؟

گفتی بیا زندگی خیلی زیباس

دویدم!

چشم فرستادی برام تا  ببینم ،که دیدم

پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه ؟ 

کنار این جوب روون معناش چیه ؟ 

این همه راز! این همه رمز! این همه سر و اسرار!

معماست ! 

آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ 

نه والا !

مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟

نه بلا !

پریشونت نبودم ؟

من حیرونت نبودم ؟

تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقد کمه

اتم تو دنیای خودش

حریف صد تا رستمه

گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه

انجیر می خواد دنیا بیاد

آهن و فسفرش کمه

چشمای من آهن زنجیر شدن

حلقه ای از حلقه ی زنجیر شدن

عمو زنجیر باف !

زنجیرتو بنازم

چشم من و انجیرتو بنازم

دیوونه کیه ؟

عاقل کیه ؟

جونور کامل کیه ؟  

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 23:55 |

من زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره می ترسم!

دین را دوست دارم

ولی از کشیش ها می ترسم!

قانون را دوست دارم

ولی ازپاسبان ها می ترسم!

عشق را دوست دارم

ولی از زن ها می ترسم!

کودکان را دوست دارم

ولی  از آیینه می ترسم!

سلام را دوست دارم

ولی از زبا نم می ترسم!

من می ترسم

پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من!

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 0:13 |

البرزنیوزچندتاعکس ازهدیه تهرانی گذاشته ونوشته:عکسهای جنجالی!!San Sebastian Film Festival : Half Moon Photocall

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 18:4 |

احمدی نژاد این روزها دچار یک خطای بزرگ شده است که معلوم نیست چه کسانی از این خطای او در آینده سود خواهند برد؟ او چند روز پیش دست به یک افشاگری درباره ی بانک پارسیان زد و به مردم قول داد که تا پانزده روز دیگریکسری افشاگری های دیگر هم خواهد کرد.او خود مدعی است که با مافیای قدرت و ثروت درافتاده است. این در حالی است که خودش در بالاترین مقام اجرایی کشورقرار دارد.بسیاری معتقدند که احمدی نژاد به خاطر گریز از تنگنای گرانی ها و موج منفی که در افکار عمومی علیه او راه افتاده است دست به چنین اقدامی زده است اما در این میان مهم این است که چه کسانی گرای چنین عکس العمل اشتباهی را به او داده اند؟

بی شک چنین رفتاری از سوی رییس جمهور دامی است که برای او طراحی شده.

اتفاقی که در بانک پارسیان افتاده واتفاقات دیگری از این دست کم و بیش سال هاست که در این مملکت رخ می دهد و چه بسا اگر چنین موضوعاتی به دادگاه هم کشیده شود در نهایت جرمی اثبات نشود.البته بشود یا نشود مهم نیست بلکه استفاده ی سیا سی از آن ها اهمیت دارد.

چند سال پیش وقتی که فضا برای کوبیدن هاشمی باز شده بود و قدرت در دست اصلاح طلبان بود هیچ کس حدس نمی زد که آن فضای باز برای کوبیدن هاشمی یک دام باشد برای خود اصلاح طلبان واسلاف و آیندگانشان.اما گذشت زمان نشان داد که چنین بود.وقتی که هاشمی در برابر احمدی نژاد شکست خورد همه معادله ها حل شد و کسانی که به دام افتاده بودند چند شکست پی در پی را با هم متحمل شدند.

امروز هم اما دامی برای احمدی نژاد پهن شده است. او بی مهابا در حال تاخت وتازاست. افشا گری ها و برخوردهای حذفی او با کسانی که صاحب سابقه و قدرت و تجربه هستند ممکن است برای او محبوبیت محدودی ایجاد کند اما در نهایت به هیچ وجه به نفع او نیست.

احمدی نژاد هر وقت که زمین بازی را تغیر می دهد باید هوشیار باشد که نوع بازی را تغییر ندهد. مثلا کسی که فوتبال خوب بازی می کند را نمی توان در زمین کشتی یا تنیس یا والیبال شکست داد و جدول بازی های فوتبال را دست خوش تغییر کرد و مدعی پیروزی شد. با رانت خواران باید در فضای رانت خواران برخورد کرد و در همان فضا آن ها را شکست داد.  بی سیاستی در برخورد با کسانی که احمدی نژاد آن ها را صاحبان قدرت و ثروت می داندعواقب خوش آیندی  در پی نخواهد داشت. به نظر می رسد ایجاد چالش هایی از این دست اکنون دامی است که احمدی نژاد با میل و رغبت خود به سمت آن می رود.

زمان به سرعت در حال گذر است و سه روز از اولتیماتوم پانزده روزه ی رییس جمهور گذشته است. دوازده روز دیگر احمدی نژاد باید سخن بگوید و افکار عمومی از احمدی نژاد انتظار دارد با افشاگری رانتخواران را زمینگیر کند. آیا او چنین خواهد کرد؟

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت 18:31 |

دست و دلم می لرزد درباره ی مرگ عمران صلاحی چیزی بنویسم. سالها پیش وقتی با او آشنا شدم حس عجیبی داشتم . فکر می کردم یک طنز پرداز بزرگ را کشف کرده ام. بعد ها وقتی اشعار او را خواندم تعجب کردم ! شعرهای محاوره ی او بی نظیر و بی نقص بود.

چند بار با او تلفنی قرار ملاقات گذاشتم اما حیف که هیچ وقت نشد او را از نزدیک ببینم.
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 19:19 |

دلم می خواد پاشم برم

 به آسمون سر بزنم

مثل پرنده ها بشم

 توچشم تو پر بزنم

زنبیل بادو بردارم

پرش کنم با عطر گل

کنار خونه ی بهار

بشینم و در بزنم

وقتی که آب رودخونه

به سینه هات چنگ می زنه

دلم می خواد پاشم برم

به آب خنجر بزنم!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 18:49 |

کمک کنین هلش بدیم

چرخ ستاره پنچره

رو آسمون شهری که

برق ستاره خنجره

گلدون سرد و خالی رو

بزار کنار پنجره

بلکه با دیدنش یه شب

وا بشه چند تا حنجره

به ما که خسته ایم بگه

خونه ی بهار کدوم وره؟

تو شهرمون آخ بمیرم

چشم ستاره کور شده

برگ درخت باغمون

زباله ی سپور شده

مسافر امیدمون

رفته از این جا دور شده

کاش تو فضای چشم مون

پیدا بشه یه شاپره

به ما که خسته ایم بگه

خونه ی بهار کدوم وره؟

کنار تنگ ماهیا

گربه رو نازش می کنن

سنگ سیاه باغچه رو

مهرنمازش می کنن

آخر خط که می رسیم

خط رو درازش می کنن

آهای فلک که گردنت از همه مون بلندتره

به ما که خسته ایم بگو!

خونه ی بهارکدوم وره؟

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 18:37 |
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 18:27 |

در مطلب قبلی دیدید که خانم رجبی نوشته است با پیروزی احمدی نژاد، دموکراسی مفتضحانه شکست خورد!! نمی دانم ایشان با چه استدلالی به این نتیجه رسیده اند؟

 آیا مثلا ایشان فکر می کنند دموکراسی پدیده ایست مانند یک حزب؟ مثلا حزب بعث یا فاشیست؟ یا اینکه دموکراسی را یک پروژه می دانند که گروهی در صددند آن را در قا لب یک انقلاب مخملین یا نارنجی به انجام رسانند؟ از نگاه ایشان هر چه باشد دموکراسی پدیده ی نامبارکی است که شکست آن موجبات سرافرازی گروهی عدالت خواه و مهرگستر را فراهم کرده است.

در مقابل ایشان اما گروه دیگری هستند که دموکراسی به مثابه یک هدف  را موجب رهایی انسان ها می دانند. اصلاح طلبان با گفتمانی دموکراسی محور توانستند 8 سال بر مسند قدرت بنشینند و اصولگرایان با نفی دموکراسی خواهی و شعار عدالت و مهرورزی آن ها را از سریر قدرت پایین کشیدند!

بی شک طی چند سال آینده انشعاباتی از اصلاح طلبان با زیر سوال بردن عدالت و مهرورزی اصولگرایان را از قدرت ساقط می کنند واین دایره تکرار تا سال های دور ادامه خواهد داشت.

آیا به نظر شما مردم پس از گذشت چند سال از برقراری دموکراسی و عدالت و مهرورزی خسته می شوند؟

واقعیت این است که کلماتی مانند دموکراسی، عدالت، مهرورزی و... واژه های بی وجودی هستند که به فراخور شور و شعور جامعه دستخوش تغییر معانی می شوند.

دموکراسی که در ابتدای به قدرت رسیدن خاتمی یک مقصد و هدف غایی بود در میانه های راه تبدیل به یک راه و مسیر شد. همین راه و مسیر سبز وپویا در آخر کار اصلاح طلبان تبدیل به یک بیراهه ی خشک و بی آب وعلف شد وپس از رفتن آن ها سراب شد.

عدالت و مهرورزی اما اکنون یک هدف غایی است که جامعه ی مظلوم ایران طی طریق آن را تا سراب شدن  به نظاره نشسته است.

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 17:3 |

 کتاب "احمدی نژاد معجزه هزاره سوم" عجب اثر بی نظیری است! این کتاب به مقدار هنگفتی پنج شنبه و جمعه ی من را شاد و طنزآمیز کرد. خانم فاطمه ی رجبی چیزهایی نوشته که آدم را از خنده روده بر می کند. اودر جایی از کتاب نوشته است: باید پرسید آرای 22 میلیونی خاتمی دردور دوم چگونه به دست آمد؟

ایشان البته در ادامه ننوشته اند که درباره ی آرای 17 میلیونی احمدی نژاد باید سوالی پرسیده شود یا خیر؟ این موضوع خیلی مهمی است.

از این مهم تر این که ایشان نوشته اند رای به خاتمی حاصل دروغ پردازی و فریب مردم بوده است. اما باز هم ننوشته اند رای به احمدی نژاد دقیقا حاصل چه بوده است؟

اما حالا می خواهم با یک جمله ی شاهکار از این کتاب شما را سورپرایز کنم : بدین سان در سوم تیر ماه 1384 معجزه ی هزاره ی سوم در ایران به وقوع پیوست و... دموکراسی و ابزارهای پول و فریب آن مفتضحانه شکست خوردند.

حتما این کتاب را در اولین فرصت بخوانید.مسرور می شوید
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت 16:42 |

ستاد هاشمی دچار رخوت عجیبی بود. انگار حاضران در ستاد تمام شدن ماجرا برایشان مهمتر از نتیجه بود! شک از در و دیوار می بارید. مطبوعات به شکل عجیب و منسجمی به سمت ها شمی روی آورده بودند. تنها چند روزنامه راستی همراه احمدی نژاد بودند و البته صدا و سیما هم به شکل موثری علیه هاشمی که نه ! علیه عملکرد دولتهای گذشته تبلیغ می کرد و این خود یعنی طرفداری از احمدی نژاد!!! تا جایی که هاشمی یک روز عصبانی شد و گفت :رسانه ی ملی برای یک دستمال قیصریه را آتش می زند!

ما در ستاد مثل بیماری شده بودیم که دکترها جوابشان می کنند و انتظار معجزه دارند.

شلوغی خیابان ها به نفع احمدی نژاد بود اما گزارش ها را چپکی به مهدی هاشمی و سران ستاد و حتی خود هاشمی می رساندند. گروهی نظرساز به جای نظرسنج فعالیت های بیهوده می کردند. یک روز تصمیم گرفتم پیش مهدی هاشمی بروم و همه چیز را کف مشتش بگذارم. اما دوستان می گفتند این کار تو زیرآب زنی است. با خودم کمی کلنجار رفتم و بالاخره رفتم داخل اتاق که کمی تند حرف بزنم. دیدم کلی هندوانه وخیار و میوه های دیگر روی میز ریخته اند و می خورند و بحث می کنند. من هم قاطی شدم . کمی که گذشت دیدم اصلا فضا برای حرف های من مناسب نیست و هر جمله ای را که در ذهنم گذراندم دیدم که در آن فضا تبدیل به طنز می شود. هسته ی مرکزی ستاد عجیب از واقعیات دور افتاده بود هیچ جور نمی شد از آن فضا خارج شد. خسته شده بودم.هیچ چیز به نفع ما نبود!ما فقط امیدوار بودیم . همین!

روزهای آخر بود و گوشه و کنار شهر تحرکاتی دیده می شد . از روز یکشنبه ، هر شب مقابل پارک ملت و پارک لاله و پارک دانشجو و میدان ولیعصر و ...  تجمع بود . بحث های آزاد و حرف های ممنوعه و البته تا حدی عجیب و غریب . خبر حضور جمعیتی کثیر مقابل پارک ملت در همه شهر پیچیده بود . پیروز مجتهد زاده می گفت این ملت در شرایط سختی گرفتار آمده است . مقابل پارک ملت جمع می شوند و به هم می گویند : هاشمی هاشمی . فکر نمی کنند که این حرف را باید به کسانی بزنند که به هاشمی فکر نمی کنند . مجتهد زاده راست می گفت اما از سه شنبه طرفداران احمدی نژاد از راه رسیدند . با برنامه ای منسجم و کلی بروشور و سی دی و ... درباره احمدی نژاد . با تماشاگران صحنه وارد بحث می شدند و دلایلشان را برای انتخاب احمدی نژاد توضیح می دادند و بدون آن که برای اقناع تلاش کنند از آنها می خواستند سی دی های اهدایی را ببینند اما انگار رخوت ستاد هاشمی به طرفدارانش هم سرایت کرده بود . کمتر کسی را دیدم برای بحث وارد میدان شود حتی وقتی طرفداران احمدی نژاد از آنها برای بحث دعوت می کردند کمتر کسی حاضر به پاسخ دادن بود . البته در رفتار طرفداران احمدی نژاد نوعی اعتماد به نفس و اختیار نیز دیده می شد . وقتی ازدحام خودروها زیاد می شد و ترافیک قفل شده ای به وجود می آمد آنها آستین بالا می زدند و قوانین آمد و شد را به مرحله اجرا می گذاشتند . کوچه ها را یک طرفه می کردند و خیابان های منتهی به ولیعصر را مسدود تا جمعیت برود . وقتی از این در در می آمدند طبیعی بود کسی جرات بحث نداشت . هر شب عده ای خانم چادری با تراکت و سی دی و ... نیز کنار خیابان می ایستادند و با خانم ها وارد بحث می شدند . شب آخر ، یعنی پنجشنبه جلوی پارک ملت شلوغ تر از همیشه بود . انبوه ماشین هایی که عکس ها و تراکت های هاشمی را چسبانده بودند در خیابان بودند و طرفداران احمدی نژاد نیز اغلب موتور سوار د و عکس های وی را بر موتورهایشان چسبانده بودند . صف آرایی ماشین ها و موتورها در مقابل یکدیگر نیز نشان می داد که برنده کدام است . آنکه تیز تر می تواند به صندوق های رای برسد . در ترافیک شلوغ تهران نیز هیچ وسیله ای سرعت موتور را ندارد . حالا از امنیت بگذریم . یکی از شبها که از جلوی پارک ملت به سمت خانه می رفتم وانتی پر از عکس های سیاه و سفید احمدی نژاد از خیابان رد می شد و  آنها را بر کف خیابان می ریخت . فردا اما وقتی برای به خیابان رفتم خبری از عکس ها نبود . همه چیز سر جایش بود و خیابان آب و جارو شده .                           ادامه دارد

                                                                                                            
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 0:42 |