تبليغاتX
نوشته های بهزاد افشاری

لحظه ها ودقایق و ساعت ها کند وکشنده می گذرند.ولی عمرمثل باد،تند وبرق آسا،اما باز هم کشنده می گذرد.

سال 82 چشم بر هم زدنی گذشت.بی آنکه کسی متوجه باشد فعالیت انتخاباتی کاندیداهای پنهان آشکار از مدت ها قبل شروع شده بود.من دیگر کاملا به این نتیجه رسیده بودم که هاشمی بهترین گزینه ی پست ریاست جمهوری بعد از خاتمی است.

با آقای حمزه کرمی که از قبل رفاقت داشتم وارد صحبت شدم.او از زمان مهندس موسوی در کارهای اجرایی دولت دستی بر آتش داشت و در آن زمان هم از مشاورین نهاد ریاست جمهوری بود.آقای کرمی گذشته از این پست ها علاقه ی ویژه ای به هاشمی وخاندانش داشت.او معتقد ومطمئن بود که هاشمی رئیس جمهور می شود.من نبودم.حتی یکبار روی کاغذ نوشت که ها شمی رئیس جمهور است وامضاء کرد.اما من نوشتم وامضاء کردم که نیست.

با این همه من با تمام وجود معتقد بودم که هاشمی باید بیاید.و باید تلاش کنیم که گروهی عملگرا کشور را در دست بگیرند.ماههای پایانی سال 83 کارهای انتخاباتی کم کم شروع شد.چندین دیدار با مهدی هاشمی و خود آقای هاشمی داشتیم که چه باید کرد.خود آقای هاشمی می گفت که تردید دارد،اما پسرش(مهدی)می گفت که تردید نکنید!بابا حتما می آید.ما هم با تردید و بی تردید کار خود را شروع کردیم.خیلی ها آمده بودند ستاد ها شمی کار کنند.معلوم نبود چرا آن ستاد اینقدر شلوغ بود؟

                                                                                             ادامه دارد

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 16:27 |

همه چیزاز یک روز عقیم پاییزی شروع شد.من در بلوار کشاورزاز درد شدید دندان به خودم می پیچید م.آسمان رعدوبرق شدید می زد وباران نمی بارید،باد می آمد وغبار از زمین برنمی خواست.مردم با عجله راه می رفتند وترافیک سنگینی بود.درد هر لحظه در من شدیدتر می شد.امکان سوار شدن به هیچ تاکسی وآژانس ودربستی وجود نداشت.زمین وزمان عقیم بود.تصمیم داشتم پیاده خودم را به درمانگاه برسانم که ناگهان یک نفر دستم را محکم گرفت وکشید.

می دانستم آشناست امانمی دانستم درست چه کسی است.

وسط ترافیک از ماشینش پیاده شده بود و داشت من را می کشید تا با هم سوار شویم.

وقتی سوار شدیم دیدم او همکلا سی سال های کودکی ونوجوانی من است.هر دو حسابی ذوق کرده بودیم.من اما حسابی درد می کشیدم.با هم به یک مرکز شبانه روزی رفتیم واو تا آخر کار من ایستاد و من را تا خانه رساند.در آن چهار پنج ساعتی که با هم بودیم از خیلی چیزها با هم حرف زیم اما بخش های سیاسی و اجتماعی واقتصادی اش تاثیر عمیقی بر من گذاشت.ما با هم به این نتیجه رسیده بودیم که تنها راه نجات ایران بسط و گسترش طبقه ی متوسط در جامعه است.وقتی که در هر جامعه ای طبقه ی متوسط رشد کند بنیاد بسیاری از بحران ها از بیخ کنده می شود و سطح شعور و آگاهی عمومی افزایش می یابد.

در دهه ی هفتاد این اتفاق در ایران افتاده بود.اما ضعیف و کمرنگ.دوستم به من گفت که دل خوشی از هاشمی رفسنجانی ندارد اما عامل ایجاد این طبقه، تکنو کرات ها ی عملگرای اطراف ها شمی بودند.به همین خاطر خدا کند بعد از خاتمی هاشمی با همه ی بدی هایش سر کار بیاید.او به من گفت در هر جایی هستی وهر چه توان داری بگذار تا این اتفاق بیفتد.او از من خدا حافظی کرد ورفت.من با او اصلا موافق نبودم.گذشته از آن پاییز سال 1382 بودو هنوز دو سال تا انتخابات مانده بودو وقت زیادی مانده بود تا به نتایج جدیدتری دست پیدا کنم.واژه ی ترکیبی" طبقه ی متوسط" در ذهنم ماند ورسوب کرد تا این که به آن ایمان آوردم.دوستم را از آن روز تا امروز هر گز ندیدم.اما همان دیدار جرقه ای در ذهنم زد که آتش آن بعدها زبانه کشید.اما آتشی که از آن جرقه برخواست مانند همان روزعقیم،عقیم ماند.

                                                                                      ادامه دارد

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 17:52 |

به مناسبت اولین سالگرد پیروزی قاطع احمدی نژاد قصد دارم تا چند روزی از

نا گفته ها وخاطرات آن روز ها بنویسم.

من در ستاد هاشمی کار می کردم.راستش را بخواهید هنوز هم که یک سال از آن ماجرا می گذرد خودم هم نمی دانم آنجا چه کاره بودم؟

تحلیل خیلی ها این بود که هاشمی قطعا رییس جمهور است.من مطمئن نبودم.آن روزها با ولع و سرعت بسیار تاریخ را ورق می زدم تا ببینم در کجای تاریخ ایران یا جهان سابقه داشته که یک رییس جمهور پس ازگذشت یک یا دو دوره ازدوران ریاست جمهوری اش دوباره توانسته با رای مردم ردای رییس جمهوری به تن کند؟ 

تنها چرچیل را یافتم که چنین بوده است و من غافل از شرایط زمانی ومکانی بریتانیای آن زمان وتفاوت های بسیارش با ایران این زمان دلخوش به همین یک مشابه پیروز، تلاش برای پیروزی هاشمی را آغاز کردم.

                                                                                            ادامه دارد 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 2:32 |

یادتان هست بعد از بردتیم ملی فوتبال ایران از آمریکا،صدا وسیمای ایران سرود مرگ بر آمریکا را پخش کرد؟

حالا ایران در دو بازی 5 گل خورده است، آنگولا 1 گل!!!!

آمریکا هم ایتالیای مدعی را متوقف کرده است.

فکر می کنید در چنین شرایطی باید چه سرودی پخش شود؟

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 0:24 |

باختیم.مبارک است.راحت شدیم از دست دلشوره واگرواما و شاید.هم با شادی های فوتبالی خداحافظی کردیم هم با احتمالات.اینطوری بهتراست.ناگفته نماند همین که علی دایی روی نیمکت نشست یک پیروزی بزرگ برای فوتبال ایران است.

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 18:21 |

عکس خیلی ها که فکر می کنند و می گویند فوتبال در مستطیل سبز عین زندگی است من فکر می کنم و می گویم فوتبال هیچ ربطی به زندگی ندارد.

به نظر من دلیل استقبال بی حد وحصراز فوتبال این است که آدم را از فضای جدی وخشن زندگی بیرون می کشد و حجم گرد توپ  ومستطیل زمین ومکعب دروازه ذهن را

پرمی کند.برد وباخت هم بهانه ای می شود برای شادی و سرکوب در خلاء ذهن وهمه ی این ها خود به خود ابزاری می شودبرای غرور و سرشکستگی ملی درحالی که هیچ ربطی به انسان وعمق آن ندارند.

فوتبال در جهان امروز تنها یک صنعت است که سیاستمداران آن را به احساسات توده های مردم گره زده اند.هر چقدر که یک صنعت می تواند عین زندگی باشد فوتبال هم

می تواند.

  

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 15:7 |

یعنی ما از آنگولابدبخت تریم؟

آنگولا 90  دقیقه مکزیک قدرتمند رابه زانو درآورد.

این کار راایران با آن همه های وهوی  وتبلیغات نتوانست انجام دهد!

حالا خداکند دربرابرپرتغال جبران کند!!!

نفس ها را درسینه حبس کنید.

ساعت 16:30 سوت سرنوشت فوتبال ایران در این جام جهانی به صدا درمی آید.

فیل بزرگ در انتظارماست.

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 1:4 |

 

دیده اید ما ایرانی ها به ویژه برخی از مسئولان یک حرف عجیبی درباره ی فوتبال می زنیم و فقط تا قبل از بازی به آن پایبند می مانیم؟

آن حرف عجیب این است که:نتیجه برای ما مهم نیست!!!!!!فقط خوب بازی کردن مهم است!!!!البته جالب اینجاست که بی برو برگرد بعد ازباخت،همه زیر حرفمان می زنیم!

این شعار عجیب ما درست عکس شعار برزیلی هاست.

آن ها می گویند:هر بازی فقط با کسب نتیجه ی مطلوب معنی می دهد.

البته راستش را بخواهید این شعار الکی ما ریشه در فرهنگ عارفانه ومنفعلمان دارد.

ایرانی ها هر گاه در معرض امتحانی جدی قرار می گیرند،خود را از پیش باخته فرض می کنند.پس اگر باختند چیزی را از دست نداده اند واگر هم بردند،یک بازی باخته را برده اند.پس باز هم چیز زیادی به دست نیاورده اند.

به هر تقدیر وقتی که ما درست نقطه ی مقابل شعار برزیل شعار می دهیم ،انتظار دارید اگر برزیل اول یا دوم یا سوم جهان شود،ماچندم شویم؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 17:47 |

خدایان174 دقیقه درکنار بازیکنان ترینیدادوتوباگو قدم زدند.فقط 6 دقیقه آن ها را ترک کردندودربرابرانگلیس تنهایشان گذاشتند.

بی شک ترینیداد تا کنون شگفتی جام است.این کشور اکنون رکورددارکوچکترین وکم جمعیت ترین تیم حاضر در تمام دوره های برگزاری جام جهانی است .

انگلیس اما زادگاه فوتبال!...

جمهوری ترینیداد وتوباگو بازی با انگلیس را باخت اما اگر کمی تامل کنیم خواهیم دید که برنده ترین تیم حاضر در جام جهانی است.این کشورتا پیش از شروع جام جهانی آلمان کشوری ناشناخته بود،اما حالا نیست.

میلیاردها نفر درروی زمین این کشور یک میلیون وسیصدهزارنفری را شناختند.کشوری در منطقه ی کاراییب که یکی از مراکز کاشت کوکایین،کاکائو وشکر است.

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 21:42 |

نمی دانم چقدر حافظه تان یاری می دهد تاریخچه ی بازی های آلمان را در جام جهانی به یاد آورید؟

همین کلیزمن آلمان را در دقیقه ی 92 در جام1994 از حذف رهاند.بارها وبارها این اتفاق برای آلمان افتاده است.حالا هم که در دقیقه ی 91 اولین تیم صعود کننده به مرحله ی دوم شد.

عجیب نیست؟

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 0:31 |

این اسپانیا عجب تیم عجیبی است.اگر اینطور که اکراین را له و لورده کرد بازی کند برزیل هم بیچاره می شود.

البته داور هم زیادی هوای اسپانیا را داشت.اگر فیفا بخواهد عادلانه بر خورد کند باید این تیم داوری را به خانه هایشان بفرستد.

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 19:35 |

خبرگزاری فارس گزارش داد خبر رفع توقیف ایران تایید نشده است

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 19:19 |
                     ناجا: توهين در وبلاگ قابل پيگيري است

مديركل اداره مبارزه با جرايم خاص و رايانه‌اي نيروي انتظامي اعلام كرد: توهين و هتك حرمت به افراد در وبلاگ قابل پيگيري است.

سرهنگ مهرداد اميدي، صبح امروز با حضور در مركز تشخيص هويت نيروي انتظامي با ارايه عملكرد اداره مبارزه با جرايم خاص رايانه‌اي به پرسش‌هاي خبرنگاران در باره جرايم رايانه‌اي، كلاهبرداري وجعل پاسخ داد.

به گزارش فارس، در اين جلسه از اميدي در خصوص نحوه برخورد با مجرمان، رايانه‌اي پرسيده شد كه اميدي در پاسخ گفت: در اين حوزه پرونده‌هايي كه خسارت مادي در پي داشته باشد جرم تلقي مي شود و نحوه برخورد با اين مجرمان با تطبيق جرم با قوانين موجود صورت مي‌گيرد.براي مثال مي‌توان به نفوذ و هك اشاره كرد. براي هك در قوانين ما مجازاتي مشخص نشده است اما به دليل اينكه ورود به شبكه‌ها خسارت مادي در پي دارد به عنوان جرم مي‌توان آن را پيگيري كرد.اما با اين وجود قانون مشخصي براي برخورد با جرايم رايانه اي وجود ندارد.

مدير كل اداره مبارزه با جرايم خاص و رايانه‌اي در ادامه از ارسال لايحه‌اي در اين رابطه از سوي دولت و قوه قضاييه به كميسيون قضايي مجلس خبرداد و افزود: به زودي به اين لايحه در صحن علني مجلس رسيدگي مي‌شود.

* بانك‌ها گزارش نمي‌دهند
خبرنگار ديگري در باره خسارت هكرها به شبكه بانكي كشور پرسيد كه اين مقام انتظامي در پاسخ گفت: در اين باره تاكنون گزارشي دريافت نكرده‌ايم اگر نفوذي هم به شبكه بانكي صورت گيرد مسولان بانكها براي كم نشدن اعتماد مشتريان خود آن را اعلام نمي‌كنند.

* آماري نداريم
در ادامه مصاحبه پرسيده شد، مجرمان رايانه‌‌اي در ايران بيشتر به كدام مراكز حمله مي‌كنند؟ اميدي نيز در پاسخ گفت: قطعا محل‌هاي كه از لحاظ امنيتي آسيب‌پذيرترند مورد حمله مجرمان رايانه‌اي قرار مي‌گيرند. اين موضوع به سرورها و حفاظ‌هاي امنيتي آنها كه مورد توجه گروه نفوذ‌گرها است مربوط مي‌شود.
وي ادامه داد: البته در اين رابطه آماري وجود ندارد و نمي‌توان آماري ارايه داد زيرا باعث خواهد شد كه هكرهاي محل‌هاي وضعيت را شناسايي كنند.

*اهانت در وبلاگ‌ قابل پيگيري است
پرسش بعدي در خصوص اهانت به افراد در وبلاگ‌هاي بود كه مدير كل اداره مبارزه با جرايم خاص و رايانه‌اي اين موضوع را قابل پيگيري دانست وگفت: به دليل اينكه وبلاگ‌ها در انظار عمومي قرار مي‌گيرند اهانت درآنها قابل پيگيري قانوني است.

*53 پرونده رايانه‌اي در سال 84
وي در ادامه به پرونده‌هاي جرايم رايانه‌اي در سال 84 اشاره كرد و گفت: درسال 84 در پليس آگاهي 53 پرونده رايانه‌اي تشكيل شد كه 22مورد كلاهبرداري اينترنتي، 11 مورد مزاحمت اينترنتي، هفت مورد كپي رايت و 3 مورد انتشار اكاذيب بود.
10 مورد نيز مربوط به جرايم مختلف ديگر بود.
همچنين با تلاش ماموران 50 درصد اين جرايم كشف شد.

* كاهش كلاهبرداري
اين مقام پليس سپس به عملكرد مامورانش درحوزه جعل و كلاهبرداري اشاره كرد و افزود: درسال 84 نتايج خوبي در برخورد با جرايم مربوط به اين اداره گرفتيم و پرونده‌هاي بزرگ را در سطح گسترده كشف كرديم كه مهم‌ترين آنها پرونده كلاهبرداري خوزستان با 157 هزار شاكي بود.

در سال 84 درحوزه جعل 12 درصدي كاهش جرايم و 65درصد كشف جرم داشتيم.همچنين نسبت به كشف جرم در سال 84 نسبت به سال 83،‌ 11 درصد رشد داشته آست.

وي ادامه داد: وقوع كلاهبرداري در سال 84 نسبت به سال 83، 44 درصد كاهش داشته است و 83 درصد پرونده‌هاي سال 84 از سوي ماموران كشف شد.
ميزان كشفيات در اين حوزه در سال 84 نسبت به سال 83 از رشد 10 درصد برخوردار بوده است.

* مقابله با جرايم تاثيرگذار
اميدي در ادامه مصاحبه خود با خبرنگاران از اجراي طرح مبارزه با جرايم تاثيرگذار در كشور خبرداد و افزود: به كليه ادارات آگاهي سراسر كشور ابلاغ شده است جرايمي كه امنيت جامعه را به خطر مي‌اندازد و در اولويت كاري قرار بگيرد.

در حال حاضر نيز تلاش مي‌شود با انجام كارهاي اطلاعاتي و عملياتي قبل از وقوع جرايم به طور كامل،‌ماموران آنها را كشف كنند تا هزينه وقوع جرم كاهش يابد.
وي خاطر نشان كرد: در اين حوزه نيازمند حمايت مراجع قضايي و مشاركت عمومي هستيم

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 18:3 |

روزنامه ی ایران از شنبه منتشر می شود.مبارک است

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 16:5 |

امروز در بعضی از اخبار خواندم احتمال دارد علی دایی در مقابل پرتغال به میدان برود.

من برای دایی احترام زیا دی قائلم.ولی دعا می کنم او درمقابل پرتغال بازی نکند.

نه به خاطر مصدومیت!

به خاطرخدا!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 16:0 |

تنها راهی که می شود خاطره ی تلخ شکست بد ایران از مکزیک را از ذهن ملت پاک کرد،پیروزی در برابر پرتغال است.

شکست هایی از این دست که ما خوردیم هر چند زود فراموش می شوند اما درناخودآگاه یک ملت می ماند و نهادینه می شود.

باید پیش از آنکه این شکست مانند شکست های قبلی به عمق ناخودآگاه ملت هجرت کند  جای آن را با پیروزی درمقابل فیل بزرگ عوض کرد.به قول آقای احمدی نژاد،این کار شدنی است!

نمی شود!

ولی اما احتمالا شاید اگربشود...

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 15:27 |

شکست از مکزیک فراموش شد.حالا بیایید امیدوار باشیم که فیل بزرگ را از پا درآوریم.

دادکان گفته است به صعود امیدواریم!!!!!!!!!...

راست می گوید.بیایید همه امیدوار باشیم.

بدبختی ملت ما این است که همیشه امیدوار است.

ما به جای کار کردن امیدواریم!

مابه جای فکر کردن امیدواریم!

ما به جای منطقی بودن امیدواریم!

ما به جای تصمیم های بزرگ و خلاقیت های بکرامیدواریم.

ما امیدواریم

همیشه بوده ایم و همیشه خواهیم بود.

پس بیایید بازهم امیدوارباشیم پرتغال را ببریم.

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 15:22 |

درست یادم نیست که مطلب زیر را کجا خواندم.اما خوب یادم هست که عمق آن به شدت من را به فکر برد.خواندن آن را به شما توصیه می کنم:

(فوتبال چه نقشی در آلمان پس از جنگ داشت)                              

اين نکته که تاثير جام جهانی از فوتبال فراتر می رود، برای آلمانها در يک روز بارانی تابستان سال ۱۹۵۴ در استاديوم وانکدورف در شهر برن سوئيس روشن شد.

تيم آلمان غربی که درباره اش سرو صدای چندانی نشده بود و بار اولی بود که به اين تورنمنت آمده بود با شکست دادن مجارستان شکست ناپذير و بردن جام ، بزرگترين هيجان دوران بعد از جنگ تا آن زمان را پديد آورد.

اين پيروزی نه فقط در آلمان غربی که در آلمان شرقی نيز به شور و شعفی بی سابقه انجاميد. ميليونها تن به خيابانها ريختند تا اين دستاورد "مثبت" آلمان را جشن بگيرند.

روح اين شور و هيجان در شعار "ما بازهم کسی شده ايم" خلاصه می شد. اين پيروزی انگيزه روانی عظيمی به آلمان غربی بخشيد. 

 

تلويزيون ناياب می شود

 

موفقيت تيم آلمان غربی نقش ترديد ناپذيری در رشد اقتصادی آلمان که تازه حرکت بسوی دگرگونی را آغاز کرده بود؛ بازی کرد.

پيروزی تاثيری روانی در آلمان پس از جنگ داشت .

اين موفقيت، بخصوص نقش موثری در رشد صنعت رسانه های آلمان بازی کرد. در اروپا اين نخستين تورنمنتی بود که بطور زنده از تلويزيون پخش می شد. 

در آغاز بازيها تعداد کمی از آلمانها تلويزيون داشتند اما در پايان مسابقات محصولات کارخانجات و موجودی بازار تمام شده بود.

در آغاز سال ۱۹۵۴ يازده هزار خانواده آلمانی دارای تلويزيون بودند اما در پايان آن سال اين تعداد به ۸۴ هزار خانوار رسيد.

سازندگان تلويزيون به سرعت روی ارتباط ميان فوتبال و تلويزيون سرمايه گذاری کردند و طی مراسمی که برای آن تبليغات زيادی شده بود؛ به هر يک از بازيکنان تيم آلمان يک دستگاه تلويزيون اهدا کردند. 

ديگر صاحبان صنايع نيز نسبت به امتياز تجاری نزديکی با فوتبال هشيار شدند و تبليغات عظيمی را درباره تيم فوتبال آلمان به راه انداختند. 

 

آديداس به راه می افتد

 

 

در مراحل مختلف بازگشت بازيکنان به آلمان به آنها هدايای چشمگير می دادند. بعد از تلويزيون نويت به راديو، ماشين لباسشويی، يخچال و چرخ خياطی رسيد. اين آخری را به "همسران باوفا"ی بازيکنان هديه دادند.خود بازيکنان از ميان اين هدايا به موتورسيکلتی که به آنها داده شده بود علاقه بيشتری داشتند. 

 

در آن زمان هنور اتومبيل خيلی گران بود اما موتورسيکلت خيلی رواج داشت. در فاصله سالهای ۱۹۵۱ و ۱۹۵۵ شصت هزار موتورسيکلت توزيع شده بود. 

 

بهترين نمونه اين استفاده ابزاری تجاری از پيروزی در جام جهانی، در داخل خود تيم آلمان اتفاق افتاد. 

 

"آدی" داسلر، صاحب کارخانه ای که کفش توليد می کرد؛ پای ثابت رختکن تيم آلمان بود. اختراع او که عبارت از تخت کفش با گلميخ قابل تغويض بود؛ در پيروزی نهايی نقشی داشت که البته برزبان نيامده بود.

در فاصله چند روز بعد از اين پيروزی، شرکت داسلر، توليدکننده کفش آديداس تبليغ درباره "کفش برنده جام جهانی" را در مجلات ورزشی آلمان آغاز کرد. 

 

اظهارنظرهای بحث انگيز

 

 

درست همانطور که فرانتس بکن بائر و شرکا از اهميت يک تورنمنت موفق در سال ۲۰۰۶ آگاهی دارند، در سال ۱۹۵۴ نيز سياستمداران و مفسران ورزشی در مورد تاثير منفی اغراق در افکار عمومی نگران بودند.

خواندن بند ممنوعه ابتدای سرود ملی آلمان توسط برخی تماشاگران بلافاصله پس از به صدا درآمدن سوت پايان بازی فينال؛ بعلاوه ادعای مدير انجمن فوتبال آلمان که گفته بود خدايان در کنار بازيکنان آلمانی گام زده بودند در ميان بخشی از مطبوعات خارجی عکس العمل منفی ايجاد کرد.

در انگلستان روزنامه ديلی ميرور نوشت: "هيچ چيز جلودار اين آدمهای غيرقابل دوست داشتن نيست." و در فرانسه روزنامه لوموند گزارش خود درباره موفقيت آلمانها را با عنوان آلمانی "آختونگ" يا هشدار آغاز کرد.

نويسنده اين روزنامه به خوانندگانش يادآوری کرد که در حاليکه بردن يک بازی به خودی خود اشکالی ندارد و کاری معصومانه است "اما بايد به يادداشت که از دل جمهوری معصومانه وايمار بود که هيتلر به وجود آمد."

 

معجزه برن

 

اين تبايغات منفی باعث شد که برخی مفسران آلمانی - که هميشه در بهترين شرايط هم مشغول اندوهگساری بودند - بنويسند که در واقع تيم آلمان برنده جام جهانی سال ۱۹۵۴ نشده بود!

اما اين نظر اقليت بود و هنگاهی که جنجال زياده روی در شادی فروکش کرد، منفعت اين پيروزی برای آلمان غربی روشن شد. 

برخی از مورخان اين پيروزی در فوتبال را نقطه آغاز تولد حکومت آلمان غربی می دانند.

تيم آلمان متحد این روز ها به ميدان آمده و هر قدر هم که بازيهای امسال خوب پيش برود، در داخل آلمان به جا گذاشتن تاثيری مانند آنچه امروز "معجرۀ برن" ناميده می شود بسيار دشوار خواهد بود.

 

 

 
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 2:14 |

بیچاره علی دایی

 

علی دایی به هزار و یک دلیل باید از تیم ملی خداحافظی کند.محبوبیت او شدیدا در میان مردم از بین رفته است.آقای گل جهان اکنون یک طنز شده است.کاش تا پیش از ناکامی های ایران در جام جهانی خداحافظی کند و کاش تر پیش از اینها کنار می کشید.منتظر انتقادات کو بنده در رسانه ها و مطبو عات به ویژه افکار عمومی باشید.

 

|+| نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه 1385/03/08 و ساعت 14:14 

 

این مطلب را در این تاریخی که می بینید درقالب آزمایشی وبلا گم نوشته بودم. واقعا فکر می کنید اگردایی در این بازی نبود چه می شد؟

 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 0:4 |

شهر در سکوت است. صدا از احدی در نمی آید.برا نکو از علی دایی ترسید. میرزا پور اشتباه فاحشی کرد.ایران باخت. اکنون زیر هر سقف در ایران قلب ها می تپد. اما غمگین.

آیا حق ما بود که از باختی اینچنین زانوی غم به بغل بگیریم؟

مسئولین ما برای گل زدن وبردن در این مسابقات جایزه های آنچنانی گذاشته اند.می دانید چرا تاثیر نکرد؟

شما کدام کشور را می شناسید که صاحب فوتبال قوی باشد وجایزه های آنچنانی را وعده کند؟

مسئولین ما و همه ی کشورها یی که مانند ما عمل می کنند،دیر متوجه می شوند که باید حقوق ملتشان را بپردازند.

100 میلیون تومان برای حضور در جام جهانی و50 میلیون تومان برای هر گل، حقوقی است که بازیکنان فوتبال خیلی پیش تر از این ها باید دریافت می کردند.

آنقدر این حقوق را نه تنها از فوتبا لیست ها بلکه از همه ی ملت دریغ می کنند، تا دچار سر شکستگی های بزرگ شویم.

آنوقت که می بینند خودشان هم در این سر شکستگی ممکن است سهیم شوند،تصمیم می گیرند اندکی از حقوق اقلی از ملت را بدهند. آن هم با شرط و شروط.برای حضور در جام جهانی  x میلیون وبرای هر گل n میلیون و...

آن ها دیر متوجه می شوند اما ما زود می شکنیم.

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 22:7 |

ما ایرانی ها گرفتار یک معصیت تاریخی هستیم.این معصیت، مصیبتی غم بار است.ما بسیار هدفمند و مغرضانه هموطنان خود را به تمسخر می گیریم.صفات پایدار بر روی قومیت ها و مردم مناطق خاص می گذاریم.به آذری زبان ها (ترک ها) می  گوییم... به رشتی ها (شمالی ها) می گوییم... به همدانی ها می گوییم پوست خرکن به قزوینی ها مشهدی ها وغیره وغیره ...خلاصه این که کم مردمانی هستند در این مملکت که صفت یا روایتی ننگین وبال اسلافشان نباشد.این ارثیه ی شومی است  از گذشتگان برای ما و از ما برای آیندگان.

مانا نیستانی و سردبیر ایران جمعه ،این روزها در زندان تاوان این ارثیه را پس می دهند.

                                                                          این مطلب ادامه دارد

 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 23:58 |

 

سؤال اساسی من در مطلب قبلی این بود که آیا عمل مانا نیستانی در کشیدن آن کاریکاتور و چاپ آن از سوی روزنامه ی ایران مستحق عکس العملی بود که هموطنان آذری زبان ما از خود نشان دادند؟

 سؤال اساسی تراما این است که اصلا می توان روز نا مه نگاری و کشیدن طرح و کاریکاتور و... را در دایره ی اعمالی گنجاند که تحصن تظاهرات و شورش و... عکس العمل طبیعی آن ها محسوب شود؟

در علم فیزیک می گویند:هر عملی در جهان ماده عکس العملی به همراه دارد.عمل کننده مهاجم است و عکس العمل نشان دهنده ،مدافع.این یک قانون کامل و جامع است که جهان را در سیطره ی خود دارد.البته معتقدان به متافیزیک،فیلسوفان و اهل عرفان نیز از این قانون بهره ها می برند که از حوصله ی این بحث خارج است.

متناسب بودن عکس العمل با عمل انجام شده پایه ی عدالت و انصاف در جهان است.(آنچه در علم حقوق تناسب جرم و جزا نام دارد).

حال بحث در این است جزایی که مانا نیستانی وسردبیر ایران جمعه پس می دهند تا چه حد متناسب با جرمی است که انجام داده اند و آیا اصلا می توان گفت که جرمی مرتکب شده اند؟

اگر مانا با یک کلمه تا این حد مجرم شده است پس این همه مردم کوچه و خیابان که از صبح تا شب جک ها ی آنچنانی می گویند چقدر مجرم اند؟

بر کسی پوشیده نیست که حجم سنگین جک هایی که برای هموطنان ایرانی ساکن در نوار شمالی کشور ساخته شده است توطئه ی عقیم وتاریخی است که برای جدا کردن آن ها از پیکره ی زخمی و کم جان ایران، در فرهنگ وادبیات این کشور تزریق کرده اند.آنها خوب می دانستند که برای جدا کردن آذربایجان وشهر های شمالی ایران ابتدا باید اختلاف فرهنگی بیاندازند والخ.

البته پیش از این که میوه ی این اختلاف فرهنگی به بار بنشیند عمر ابرقدرت شرق به دنیا نبود وبا ضربه های کاری غرب از پا درآمد.اما میراث او برای سرزمین ما یک مشت جک های ناموسی و خارج از نزاکت برای هم میهنان شمالی و آذری بود .بگذریم.

حال با این تفاسیر آیا رواست وجفا نیست که بار سنگین این مصیبت تاریخی را کاریکاتوریست و سردبیر روزنامه ی ایران جمعه به تنهایی بر دوش کشند؟

 تحلیل این ماجرا بر عهده ی آذری زبا نان است...

                                                                             این مطلب ادامه دارد

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 17:25 |

سؤال اساسی من در مطلب قبلی این بود که آیا عمل مانا نیستانی در کشیدن آن کاریکاتور و چاپ آن از سوی روزنامه ی ایران مستحق عکس العملی بود که هموطنان آذری زبان ما از خود نشان دادند؟

 سؤال اساسی تراما این است که اصلا می توان روز نا مه نگاری و کشیدن طرح و کاریکاتور و... را در دایره ی اعمالی گنجاند که تحصن تظاهرات و شورش و... عکس العمل طبیعی آن ها محسوب شود؟

در علم فیزیک می گویند:هر عملی در جهان ماده عکس العملی به همراه دارد.عمل کننده مهاجم است و عکس العمل نشان دهنده ،مدافع.این یک قانون کامل و جامع است که جهان را در سیطره ی خود دارد.البته معتقدان به متافیزیک،فیلسوفان و اهل عرفان نیز از این قانون بهره ها می برند که از حوصله ی این بحث خارج است.

متناسب بودن عکس العمل با عمل انجام شده پایه ی عدالت و انصاف در جهان است.(آنچه در علم حقوق تناسب جرم و جزا نام دارد).

حال بحث در این است جزایی که مانا نیستانی وسردبیر ایران جمعه پس می دهند تا چه حد متناسب با جرمی است که انجام داده اند و آیا اصلا می توان گفت که جرمی مرتکب شده اند؟

اگر مانا با یک کلمه تا این حد مجرم شده است پس این همه مردم کوچه و خیابان که از صبح تا شب جک ها ی آنچنانی می گویند چقدر مجرم اند؟

بر کسی پوشیده نیست که حجم سنگین جک هایی که برای هموطنان ایرانی ساکن در نوار شمالی کشور ساخته شده است توطئه ی عقیم وتاریخی است که برای جدا کردن آن ها از پیکره ی زخمی و کم جان ایران، در فرهنگ وادبیات این کشور تزریق کرده اند.آنها خوب می دانستند که برای جدا کردن آذربایجان وشهر های شمالی ایران ابتدا باید اختلاف فرهنگی بیاندازند والخ.

البته پیش از این که میوه ی این اختلاف فرهنگی به بار بنشیند عمر ابرقدرت شرق به دنیا نبود وبا ضربه های کاری غرب از پا درآمد.اما میراث او برای سرزمین ما یک مشت جک های ناموسی و خارج از نزاکت برای هم میهنان شمالی و آذری بود .بگذریم.

حال با این تفاسیر آیا رواست وجفا نیست که بار سنگین این مصیبت تاریخی را کاریکاتوریست و سردبیر روزنامه ی ایران جمعه به تنهایی بر دوش کشند؟

 تحلیل این ماجرا بر عهده ی آذری زبا نان است...

                                                                             این مطلب ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 17:22 |

 

کسی که قلم به دست می گیرد،فکر می کند،قلم را روی سفیدی حرکت می دهد،آن کاغذ را به کسی یا جایی می دهد و امرار معاش می کند هم قلم به دست است هم مزد می گیرد(یعنی همان مزدبگیر).

در کتابهای لغت آمده است:مزدور یعنی کسی که برای انجام کاری مزد بگیرد.بعد توضیح داده است: کسی که بدون در نظر گرفتن ارزشهای اخلاقی کاری بکند ومزد بگیرد.

به نظر می رسد برخی از مسئولین کلمه ی مزدور را اشتباهی به جای مزد بگیر استفاده می کنند.

مملکت ما پر است از قلم به دستان مزدبگیر. البته در همه ممالک مثل مور و ملخ این مزدبگیران حضور دارند.مزد می گیرند و قلم می زنند.هر مملکت و ملتی با این قلم به دستان  رفتار متفا وتی دارد.سرنوشت آنها در هر نقطه از این کره ی خاکی به نگاه حکومت ها و ملت ها گره خورده است.در جایی تکریم می شوند،در جایی دیگر تحقیر.تشویق و تکفیرنه تنها سرنوشت آن ها بلکه سرنوشت همه ی انسان هاست و والسلام.

می گویند آزادی یعنی فرصت اشتباه داشتن.جامعه ای آزاد است که درآن فرصت اشتباه کردن وجود داشته باشد.هرچه این فرصت در دایره ی گسترده تری پرسه بزند آزادی بیشتری کام مردم را شیرین می کند.

اینکه چرخش قلم در هر جامعه ای تا کجا فرصت و مجال اشتباه کردن دارد  در حوصله ی این بحث نیست و چون در صورت ادامه دادن حتما باید به تعریف اشتباه نیز بپردازیم، پس بی درنگ به موضوع مانا برمی گردیم.

مانا نیستانی بخت برگشته یکی از هزاران بلکه ده هزاران کسانی است که در این مملکت ازتراوش اندیشه و قلم امرار معاش می کند.در مملکتی که فرصت اشتباه وجود دارد.یعنی آزادی متناسب با شعور و سطح فرهنگ افکار عمومی وجود دارد اما از بخت بد مانا نیستانی و امثال او این فر